مرتضى راوندى

546

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

خدا را شكر مىگويم كه زنده مانده‌ام و هنوز هم زنده ماندن را مىپسندم و دوست مىدارم . من هرچند طالب و جوياى مرگ نيستم و همچنانكه در ديباچه بر كتاب « آسمان و ريسمان » نوشته‌ام زندگى را رويهمرفته چيز خوبى مىدانم ( بخصوص اگر واقعا زندگى باشد ) و طبعا مانند هر آدميزادى كه زندگى را ( كه تا اندازه‌اى ميداند چيست ) بر مرگ ( كه درست نمىداند چيست ) ترجيح مىدهد ، زنده بودن را بر مردن و رفتن ترجيح مىدهم و چون به خوبى دستگيرم شده است كه زندگى نعمتى است كوتاه كه دوباره هم به كسى نمىدهند در صورتىكه مرگ ( كه شايد بتوان آن را « فنا » خواند ) امرى است دراز و بلكه بىپايان لذا عمر را بر مرگ ترجيح مىدهم و بعيد مىدانم كه پس از رفتن با همين شكل و صورت و با همين اميدها و بيمها كه عذاب جان و روان است دوباره برخيزم و به راه افتم . پس اگر دو صباحى بيشتر در اين دنيا كه بلاشك « كاروانسراى دو در است » باقى مانده‌ام مفت خود مىشمارم و با وجود تمام آنچه بزرگان ما از خودى و بيگانه در نكوهش از زندگى و در مدح و ثناى مرگ و نيستى و فنا ( كه اسمش را « بقاء » گذاشته‌اند ) نوشته و گفته‌اند و با وجود آنكه زندگى را « لمحة بين العدمين » خوانده‌اند ( و از كجا كه چنين نباشد ) و عمر را دمى و خواب و خيالى بيش ندانسته‌اند ( و از كجا كه چنين نباشد ) من روسياه هيچ ندانى همين لمحهء كوتاه و دم زودگذر و خواب و خيال پريشان را بر رفتن و مردن و زير خاك خفتن ترجيح مىدهم ( و مىبينم كه اكثريت كامل آدميان هم ترجيح مىدهند ) و هيچ حرفى ندارم كه باز دو صباحى زنده بمانم . پس معتقدم كه زنده بودن چيز خوبى است ولى . . . ولى اين زنده بودن را مشروط مىسازم به همان شرايط سه‌گانه‌اى كه در ديباچهء « آسمان و ريسمان » تشريح كرده‌ام و عيبى ندارد كه دوباره در اينجا نيز بر سبيل تذكر نقل نمايم : عين عبارت چنين است : معتقدم مواردى هم وجود دارد كه بدون هيچ شك و شبهه‌اى مرگ بر زندگى ترجيح مىيابد و از آن جمله است موارد سه‌گانه ذيل : 1 - در موقعى كه مرگ ، ما را از مرض درمان‌ناپذير مهلك و بشدت دردناكى برهاند ؛ 2 - در موقعى كه مرگ ما را از ارتكاب ننگ و عار و خيانت برهاند ؛ 3 - در موقعى كه مرگ ما اسباب سعادتمندى و رهائى و رستگارى جمعى از همنوعانمان باشد . در همان ديباچه يك موقع ديگر را هم بر اين مواقع سه‌گانه افزوده‌ام بدين صورت :