مرتضى راوندى
542
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كوتاه مدت دورهء انقلاب استفاده كرده ، به جدال بىامان با فشار استبداد و موهومات بر ارواح درهم شكسته شدهء تودههاى غرقه در جهل و مسكنت برخاسته است . دهخدا قطعات داستانى خود را با الهام از داستانهاى جليل محمد قلىزاده ( 1310 - 1247 ) ، نويسندهء ايرانى الاصل قفقازى ، نوشت . محمد قلىزاده از سال 1267 شروع به نوشتن داستانهاى كوتاه و بلند خود كرد . اين داستانها از زندگى روستائيان مايه مىگيرد و مبارزه با تعصبها ( در نمايشنامهء مردهها ) و ستمهاى وارد بر زنان ( در قريهء داناباش ) هستهء مركزى آنها را تشكيل مىدهد . تا پيش از انتشار هفتهنامهء ملا نصر الدين در 1285 ، حوزهء پراكندگى آثارش محدود به قفقاز بود . اما با نشر اين هفتهنامه و دفاع جانانهاش از مشروطهخواهان ، آثارش در ايران هواخواهان بسيار يافت . از جملهء اين آثار ، مىتوان از داستان « تسبيح خان » نام برد كه به زندگى پرمشقّت روستائيان ايرانى در دورهء رضا شاه ، اختصاص يافته است . در اين داستان مىبينيم كه چگونه قحطيها ، نزاعهاى محلى ، بىقانونى و حكومت مستبدانهء خانها ، روزگار روستائيان آذربايجان را سياه كرده است . داستانهاى محمد قلىزاده ، نقش مؤثرى در آماده كردن زمينهء براى داستانهاى كوتاه فارسى دارند . يحيى آرينپور دربارهء تأثير وى بر دهخدا مىنويسد : « قرابت نوشتههاى دهخدا و محمد قلىزاده تنها در اشتراك موضوع نبود ، بلكه در سبك و شيوهء هنرى - آفريدن تيپها و كاراكترها ، انتخاب عرصه و محيط مناسب ، آراستن پيكرهء داستان ، پروراندن مطلب و نتيجهگيرى - نيز هماهنگى فوق العاده داشتند . . . هردو نويسنده در بحث از مسائل اجتماعى ، مطلب را از جاهاى دور و مسائل جزئى و غير مهمى كه گويى هيچگونه ارتباطى با موضوع ندارد ، آغاز مىكنند . » « 1 » همزمان با جمالزاده ، حسن مقدم ( 1304 - 1278 ) نيز چندين داستان كوتاه نوشت . اولين داستانش با نام « هندوانه » در 1295 در استانبول منتشر شد . استقبال اهل كتاب از اين نوشتهء فكاهى ، حسن مقدم « على نوروز » را به نوشتن داستانهايى چون « نرگس » ، « شاهزاده خانم تاجى » ، « زن حاجى آقا » و « حكايت » واداشت . « حكايت » كه بافتى نمايشى دارد از گفتگوى راوى با پسرك باربرى كه چمدانش را مىآورد ، ساخته شده است . مقدم با نثرى ساده ، طرحى از گستردگى فقر ، جهل و بيمارى در تهران سالهاى 1300 ترسيم مىكند . مقدم ، داستاننويسى را جدى نگرفت و بيشترين نيروى هنرى خود را صرف
--> ( 1 ) . حسن عابدينى ، صد سال داستاننويسى در ايران ، جلد اول ، ص 47 تا 50 .