مرتضى راوندى

538

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

وى تاجرى آزادمنش بود كه در قفقاز مىزيست و آثارش را تحت تأثير ادبيات روسى نوشت . مسالك المحسنين شرح سفر خيالى يك هيأت جغرافيايى به كوههاى شمال ايران است . سفرى كه نه به خواست اولياى امور ايران ، بلكه براى برآوردن هدفهاى سفارت انگليس در ايران ، انجام مىگيرد . طالبوف ضمن افشاى سلطهء استعمار انگليس بر ايران ، آرزوهاى خود را دربارهء ترويج علم ، اصلاحات اجتماعى و مسائل ديگر بيان مىكند ، او تنها راه تغيير اوضاع را در جابه‌جايى حكومت استبدادى به حكومت قانون مىداند . . . » « 1 » نمونه‌اى از نثر طالبوف : اكنون جمله‌يى چند از نوشته‌هاى طالبوف را كه نمودار نظريات انتقادى صاحبنظران و منتقدين ايران ، مقارن جنبش مشروطيت است مىآوريم : « . . . چند روز قبل در مجلسى كتاب هيئت شما دست به دست مىگشت ، يكى جلدش را تعريف مىكرد ، ديگرى خطش را توصيف مىنمود ، سوّمى نقشه‌هايش را خيلى مىپسنديد ، يكى از منتقدين با « تنحنح » ، شيوهء موروثى عزيز بىجهات مصدر ، گفت شنيده‌ام نويسنده اين مزخرفات ، معقول سروسامان دارد و صاحب چيز است ، اما مىگويند مخبّط است . سخنانش هرچه مىگويد و مىنويسد اصلاح معايب وطن ماست . كسى نيست از او بپرسد كه بندهء خدا ، وطن ما را با اين ميوه‌هاى بهشتى و عطر نان كه در هيچ‌جا نيست چه شده ؟ چه عيب دارد كه اصلاحش لازم باشد ؟ يكى از حاشيه گفت : من او را ملاقات كردم نمىتوان گفت مخبّط است ، بيچاره ناخوش است و به درد خودپسندى شديدى مبتلاست . در ايران هيچكس و هيچ طبقه را نمىپسندد . از مركز سخن گفتم ، گفت : بىقانون است و نظم ندارد . از حكام پرسيدم ، گفت : ظالمند ، جبّارند ، رشوه‌خورند . از ميرزاها سخن به ميان آوردم ، گفت : كرهء ميم و دايرهء نون را خوب مىكشند ، اما هندسه نمىدانند ، علم حساب نخوانده‌اند . مرده‌شوى جزر و مدّ آنها را ببرد . از طلاب مدرسه پرسيدم ، گفت : يغما « 2 » خوب شناخته . از علماء سؤال نمودم ، گفت : آنها كه در عتبات هستند حرص و آز ندارند . . . اما اكثر آنان كه در ايران هستند ملّاك‌اند ، محتكرند ، آشوب را دوست دارند ، غوغاى رجّاله را مىپسندند و صداى نعلين را مىپرستند ، ارسى ، تا پنجاه هزار تومان دخل املاك سالانه دارند . از تجار پرسيدم ، گفت : آنها فجّارند ، جز ترويج فروش مال اجانب ، يا انبار كردن حبوبات از اين طبقه ، فايده به حال مملكت و ملت نيست . روزى از البسهء نسوان سخن به ميان آمد ، گفت : بلى ، ايرانى براى غيرت و شعور

--> ( 1 ) . حسن عابدينى ، صد سال داستان‌نويسى در ايران ، جلد اول ، ص 22 تا 24 . ( 2 ) . شاعر و نويسندهء عهد قاجاريه .