مرتضى راوندى

528

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در ميان شعراى نيم قرن اخير ، يكى از كسانى كه شعر را از سراى زرنگار اشرافيت به مسكن و پناهگاه كوخ‌نشينان محروم رهبرى كرد و به توصيف احوال بينوايان پرداخت ، محمد على افراشته شاعر مردم‌گراست . نمونه‌يى از اشعار او : برف اغنيا : توى اين برف چه خوبست شكار ، آى گفتى * گردش اندر ده ما آن وَر غار ، آى گفتى ران آهويى و سيخى و كباب و دم و دود * اسكى و ويسكى و آجيل و آچار ، آى گفتى مو طلا دلبرِ زاغ و تپل و سرخ و سفيد * با سيه چشم و سيه چرده نِگار ، آى گفتى بيش از اندازهء معمول نباشد لاغر * چاق باشد نه كه چون اسب مَجار ، آى گفتى ضرب « تهرانى » و آواز « قمر » ، ساز « صبا » * رقص شرقى و غزلهاى « بهار » ، آى گفتى با تلنگر ، به لب ميز غذا تق تق تق * پنجه‌هاى مانيكور ، گرم به كار ، آى گفتى ويسكى و كتلت و كنياك فراوان خوردن * يله دادن به سر و سينهء يار ، آى گفتى به‌به اى برف چه خوبى تو ، لوسى ، ماهى * زينت محفل مايى ، تو ببار ، آى گفتى برف فقرا : توى اين برف چه خوبست آلو ، آى گفتى * يك بغل ، نصف بغل ، هيزم مو ، آى گفتى زير يك سقف ، ولو بىدر و پيكر جايى * تا در اين برف نباشيم ولو ، آى گفتى منقلى تا كه در آن خاكه زغالى ريزيم * همچو جان تنگ بگيريم جلو ، آى گفتى يك دو تا گونى پاره ، كه روى دوش كشيم * نكند برف اثر در من و تو ، آى گفتى استكان و قورى و سمور و قند و چايى * دو سه سر از چُپُقى كوك و بُرو ، آى گفتى مشتمالى سر حمامى ، و بعدش كرسى * يك شب اندر همه عمر ، ولو ، آى گفتى گوشهء دنجى و گرمى ، كه توان چرت زدن * كفش و شلوار و كُتى كهنه و نو ، آى گفتى تخت كفشى كه در آن آب سرايت نكند * رخت گرمى كه نگرديم جدو ، آى گفتى كار و كسبى كه از آن نان و لبويى برسد * ما كه سيريم هم از بوى پلو ، آى گفتى صد نفر برهنه و گرسنه ، غارت گشته * سه نفر گرم به يغما و چپو ، آى گفتى زحمت كار ز ما ، راحتى از آن حشرات * كِشْتْ از ما و از آن عده درو ، آى گفتى مادرى زاده مرا مثل تو ، اى خفته به ناز * مىرسد نوبت ما غَرّه مشو ، آى گفتى وه چه غولى ، چه مهيبى ، چه بلايى اى برف * قتل رنجبرانى تو ، برو ، آى گفتى * تنِ آدمى شريف است به شرط كار كردن * نه به اين لباسِ رسمى و يراق دور گردن تو به قدر كودِ كاهو ، نشدى مفيد عمرى * شده‌اى جناب اشرف ، به هواى مفت خوردن