مرتضى راوندى

517

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

او از معلّمان و آموزگاران مىخواهد كه حتى كودكان دبستانى را در جريان مسائل و مشكلات اجتماعى قرار دهند و به آنها درد و راه درمان آن را به زبانى ساده بياموزند . بهرنگى مىنويسد : « آيا نبايد به كودك بگوئيم كه در مملكت تو هستند بچه‌هايى كه رنگ گوشت و حتى پنير را ماه‌به‌ماه و سال‌به‌سال نمىبينند ، زيرا كه عدهء قليلى مىخواهند غاز سرخ كرده در شراب سر سفره‌شان باشد . آيا نبايد به كودك بگوئيم كه بيشتر از نصف مردم جهان گرسنه‌اند و چرا گرسنه‌اند و راه برانداختن گرسنگى چيست ؟ آيا نبايد درك علمى و درستى از تاريخ و تحول و تكامل اجتماعات انسانى به كودك بدهيم ؟ چرا بايد بچه‌هاى بىسروصدا و مطيع تربيت كنيم ؟ . » « 1 » محمد على جمالزاده در سن هشتاد و هشت سالگى از سرنوشت محتوم عمر آدمى سخن مىگويد : « هرچند بىهيچ برو برگردى قصهء كسى كه اكنون با شما صحبت مىدارد ، دارد به سرمىرسد و ديگر هيچ پزشك حاذق و هيچ جراح ماهرى ، و حتى هيچ سحر و اعجازى نمىتواند پايان اين قصه را به عقب اندازد و نيز هيچ آدم زنده و جاندارى ولو دهرى مذهب و هرهرى عقيدت و يا اصلا لا مذهب و بىدين هم باشد نمىتواند منكر اين كلام قديم بگردد كه « انا للّه و انا اليه راجعون » آمده‌ايم ، دست خودمان نبوده است و بايد برويم و دست خودمان نيست . كسى كه اكنون اين سطور را مىنويسد درست هشتاد و هشت سال هجرى قمرى از عمرش گذشته و كاملا دستگيرش شده است كه به قول مولاى روم كه عادت ندارد حرف نسنجيده‌يى بزند : از ديگ جهان چو دو سه كفگير كشيدى * باقى ، همه ديگ آن مزه دارد كه چشيدى يعنى اگر هزار سال ديگر زنده بمانم ، به احتمال قريب به يقين چيز مهم تازه‌اى دستگيرم نخواهد شد و رويهمرفته باز با همان مكررات معلوم سروكار خواهم داشت ، يعنى با آمدن و رفتن و چرخيدن و پرسه زدن و خوردن و خوابيدن و فرورفتن و بالا آمدن ورّاجى كردن كه نامش زنده بودن و زندگى كردن است . من نيز خوب مىدانم كه تكرار همين مكررات كه تاروپود زندگى را تشكيل مىدهد ، چه بسا خالى از لذتى نيست ، ولى باز هم به تجربه دستگيرم شده است كه در تكرار هر آنچه هم لذت‌بخش است ، سرانجام كم ميلى و بىميلى و سيرى نهفته است . اما مگر نگفته‌اند كه در دنيا هيچ‌چيز مانند زندگى بىارزش و بىمعنى نيست ، ولى

--> ( 1 ) . صمد بهرنگى ادبيّات كودكان ، ص 120 ( مجموعه‌ى مقاله‌ها ) .