مرتضى راوندى

518

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در همين دنيا هم هيچ‌چيز به اندازهء زندگى ارزش و معنا ندارد . . . من شخصا از پيرى شكايتى ندارم . . . پيرى همان سرمنزل واپسين است كه در آنجا « جرس فرياد مىدارد كه بربنديد محملها » و اعلام لحظه‌ايست كه بايد كوله‌بار را بر زمين نهاد و باز كرد و آن سه چهار ذرع چلوار كذايى را بيرون آورد . آنهايى كه عقل و فهمشان خيلى از ما بيشتر است ، به صد زبان به ما دستور داده‌اند كه : « موتوا قبل ان تموتوا » يعنى قبل از آنكه عزرائيل قبض جانتان را بكند ، بميريد ، آشكار است كه مقصود از اين مردن نفس نكشيدن و قطع نبض و از كار افتادن قلب نيست و معنى اخلاقى و عرفانى دارد . . . در كار زندگى بىهيچ شك و شبهه ، بهترين دستور همانا دستور حضرت امير مؤمنان است كه فرمود : « كن لدنياك كانّك تعيش ابدا ، و كن لاخرتك كانّك تموت غدا . » يعنى براى كارهاى دنيايى چنان زى كه پندارى ابدى هستى و هرگز نخواهى مرد و براى كارهاى آخرت يعنى اعمال و افعال و پندار و گفتارى كه با روح و وجدان و خدا و اخلاق سروكار دارد خيال كن كه همين فردا خواهى مرد . من شخصا چنان كه مذكور افتاد ، زندگى را دوست مىدارم و دنيا را با آن همه چيزهايش كه مجهولاتش هم از آن جمله است و يكى از يكى زيبا و دلفريب‌تر است ، جلوه حق و جمال و قدرت و اعجاز مىدانم و از تماشاى آن لذت وافر مىبرم ، بطورى كه اگر از من بپرسيد آيا حاضرى زندگى را از سر بگيرى و دوباره زندگى كنى ، البته بلى خواهم گفت ؛ و اين در حاليست كه من هم مانند هر مخلوق زنده‌اى ، مزهء سختى و حرمان و ستم‌هاى روزگار كم نچشيده‌ام و خوب مىدانم كه زندگى معجونى است مركب از تلخى و شيرينى ؛ ولى معتقدم كه عموما شيرينى او بر تلخيهايش مىچربد . » « 1 » « . . . شنيده‌ام كه يك نفر از نويسندگان فرنگستان مىگفته است : كه انسان از سن چهل سالگى واقعا زنده است و بعد در همان سن و سال مىميرد و بعدا در سن شصت و هفتاد و هشتاد سالگى او را به خاك مىسپارند . من معتقدم كه كم نيستند كسانى كه قبل از چهل سالگى مرده‌اند و تنها اسمشان زنده است ، ولى از طرف ديگر اشخاصى را هم شناخته و مىشناسم ( و از آن جمله خودم ) كه سالهاى بسيارى پس از چهل سالگى باز زنده و جوان مانده‌اند و از موهبات زندگى و حتى از عشقبازى و درك لذات بسيارى برخوردار بوده‌اند و حتى از پاره‌اى جهات بيشتر از موقعى كه جوان بوده‌اند از چيزهاى مخصوصى لذت مىبرده‌اند . » « 2 »

--> ( 1 ) . سيد محمد على جمالزاده ، قصه ما به سر رسيد ، از انتشارات شركت مؤلفان و مترجمان ايران ، از ص 1 تا 4 ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 5 .