مرتضى راوندى
495
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
چرخيدن و از فراز قلههاى بلند فرود آمدن به معبر رودخانهء چالوس و سپس جنگل پراكنده سرو و كاج و به دنبال آن عبور از جنگل انبوه كه از حوالى جادهء مرزونآباد تا چالوس همهجا جاده و رودخانه از دل جنگل و صخرهها مىگذرد و جنگل با درختان تنومند سرسبز و خرم راه رودخانه را چون دو فرزند همزاد در آغوش كشيده و در پايان ارتفاعات كوهستانى و آستانهء جلگهء چالوس و دورنماى لاجوردى درياى خزر و در ديباچه شهر ، مهمانخانه زيبا و معروف چالوس ، سفيد و نقلى و آن پل معلق خوش قد و قواره در ميانه شهر و آنسوى رودخانه مقابل هتل چالوس كارخانه حريربافى مثل يك قصر بلور كه بعدها از صفحه روزگار محو گرديد و جايش خالى است . شهر چالوس سپيدجامه و نقلى ، و دستوروى شسته و پاك و پاكيزه و خلوت و آرام و شوقانگيز و در امتداد راه نوشهر ، نماى دالان بهشت تنها راه اسفالت نه كيلومترى چالوس به نوشهر با چهار رديف درختان صف بستهء توسكا در دو سوى راه با قد و قامت بلند و برافراشته و شاخسار آنها از دو سوى پنجه در پنجهء هم افكنده و سقف فيروزهفام اين دالان بهشت از شاخ و برگ بههم تنيده درختان به وجود آمده و در انتهاى اين محراب جمال و زيبايى نوشهر تر و تازه و تنشسته و سپيد اندام و در و ديوار قصر نوشهر و عمارت اداره بندر و اسكله رؤيايى و افسونگر و در راه طولانى نوشهر به محمودآباد پلهاى كوچك و بزرگ خوش ريخت و نوساز بر معبر آبها و كنار جاده درختان گل ابريشم ( شب خشت ) غرق گلهاى نو شكفته بنفش و صورتى رنگ ، و جنگل از فراز البرز تا ساحل دامن كشيده و لب بر لب دريا نهاده . « 1 » خليج نعلى سىسنگان تا حوالى نور گشاده دامن و همهجا منظرهء دلگشاى همآميزى جنگل و دريا ، طربانگيز و حيرتخيز با چنان جلوه و شكوهى كه : يكطرف درياى نيلى با افق آميخته * سوى ديگر كوه و جنگل بر سپهر آويخته از محمودآباد تا آمل عبور از جنگل تفنگاه و در دو سوى جاده آببندانها و شالىزارها و مزارع كنف و با كمى مسافت دورنماى آمل و سپس ورود به اين شهر كهن و تاريخى بر گذرگاه رودخانه پركرامت هراز و ارتباط دو پيكر شهر قديمى با دوازده دهانه و طاق آجرى و ديگرى پل معلق نوساز با چهار كمانه بلند و نيم دايره بر فراز هراز و از آمل تا بابل شالىزارها چون فرشى از مخمل سبز گسترده تا دامنهء افق و در شامگاه يك روز بلند تابستانى وصول به مقصد ، شهرآباد و سوداگر بابل در گرماى شرجى و نمناك كه اگر هوا را در مشت مىفشرد ، آب از آن مىچكيد و سراسر اين سيروسفر و گشت و گذار براى هر تازه وارد به ديار مازندران حيرتافزا و لذتبخش و رويايى است . » « 1 »
--> ( 1 ) . حسين شهسوارانى ، مقالهء از بابل تا بغداد ، ص 8 و 9 .