مرتضى راوندى
496
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
احسان طبرى يكى از محققين ، در پيرامون « شعر و نوپردازى » و طلسم يأس در آثار ادبى ايران به بحث جالب و آموزندهيى پرداخته است كه ما به ذكر قسمتهايى از آن بسنده مىكنيم : « . . . شعر از چهار عنصر ضرور مركب است : انديشه ، احساس ، تخيّل و آهنگ . 1 . انديشه : مقصود ما از انديشه در شعر آنست كه هر شعر بايد حاصل قضاوتى ، پيامى و حكمتى باشد . اگر درست است كه هنر و از آن جمله شعر ، افزاريست از افزارهاى معرفت و به كمك آن آدمى ، زندگى و طبيعت را باز مىشناسد ، در آن صورت هر شعر بايد متضمن كشفى ، اختراعى ، قضاوتى ، تحليلى و حكمى باشد . شاعر از سفر معنوى خود در اشياء و پديدههاى طبيعت و جامعه با رهاوردى باز مىگردد ، وصّافى محض ، كار شاعر نيست ، اما انديشهها گونهگونند ، انديشههاى مكرر ، پيش پا افتاده ، مبتذل و انديشههاى نغز جستجو شده و جذاب كه مىتوان آنها را « يافت » ناميد . - در گذشته از « مضمون بكر » صحبت مىكردند . يافت ، انديشه نغز با مضمون بكر يكى نيست . . . اينك دوران به چنگ آوردن يافتها و دوران جستجوى انديشههاست . اگر انديشه نو ندارى پش شعر نسرا ! . . . انديشه كه نو و يا ويژه ، يا جستجو شده و يا منطقى نباشد نمىتواند مؤثر باشد ، اقناع كند نمىتواند حربهء شناخت اصيل قرار گيرد ، نمىتواند وسيلهء بسيج مردم و تاريخ قرار گيرد . 2 . احساس : احساس يا عاطفه در شعر داراى آفرينندهاى و آفريدهايست . آفرينندهء احساس ، در شعر مجذوبيت خود شاعر است . اگر شاعر شيفتهء يك حس نيرومند نشود ، قادر نيست ، آوند شعر را از اكسير احساس بيانباند ، بايد در وى ، جنونى ، آرزويى ، رنجى ، شرارى ، هوسى ، افسونى ، شاعر را سراپا فراگيرد و او شعلهور از الهام خود ، چراغ شعر را برافروزد و الا بىمايه فطير است ؛ و اما آفريده « سرايت » است ، يعنى اگر شاعر خود مجذوب بود مىتواند جذبه خود را سرايت دهد . كلام معروفى است : سخنى كه از دل برخاست ، بر دل مىنشيند . تولستوى وظيفهء اساسى و عمدهء هنر را در سرايت و انتقال احساس مىدانست . . . البتّه اين حكمى است در خور بحث ، تا هنرپذير كه باشد ؟ كالايى را درويشى با شور مىخرد ، و شهزادهيى ، با كراهت پس مىزند . بايد كالاى شعر در بازار پرهياهوى تاريخ خريدارانى داشته باشد ، آنچه در اين بازار رونقى دارد نه بنجلهاست و نه تافتههاى جدا بافته ، بلكه آن انساج زركش شعر است كه براى اكثريت جامعه هيجانانگيز است ، سرنوشت مبتذلگويان و مغلقبافان هردو فراموش شدن است . 3 . تخيّل : و خيال موجد شخصيت شعر است ، زيرا شعر پديدهيى است از پندار و خيال . تخيل به صورت استعارهها ، تشبيهها در چهرهها بروز مىكند و بيان شاعرانه را به وجود