مرتضى راوندى
494
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
دشواريهاى اقتصادى امروز نيز سود بسيار خواهد داشت و موجب آسان شدن همكارى ما در اين امر خواهد بود . براى حصول اين ارتباط و تجديد دوستى و آشنايى ديرين بايد از يادآورى هر نكتهاى كه در پيوند مهر ما رخنه و خللى وارد آورد پرهيز كنيم ؛ قصهء سكندر و دارا نگوئيم و نشنويم و جز سرود مهر و وفا نخوانيم . ايران در مركز اين ملتهاى آسيايى است كه از قرنها باز در تمدن و فرهنگ باهم شركت داشتهاند و ايرانى با قريحه و ذوق خاص خويش هميشه واسطهء ارتباط معنوى و فرهنگى همسايگان خويش با يكديگر بوده است . امروز نيز بايد همان وظيفهء كهن را بر عهده بگيرد ، همسايگان خود را خوب و درست بشناسد و خود را چنان كه هست به ايشان بشناساند و بار ديگر ميان ذوق و انديشهء اين ملتها پيوندى متين پديد آورد . اين خدمت بسيار بزرگ است و براى آيندهء ايران و آيندهء همه همسايگان ايران سودها دربر خواهد داشت . » « 1 » وصفى از مازندران دلانگيز به قلم حسين شهسوارانى « در نخستين روز تابستان 1326 ، آغاز خدمت در وزارت دادگسترى و شروع به كار قضايى از راه چالوس كه آن زمان يكسره خاكى بود روانه بابل شدم . تا آن روز هرگز مازندران را نديده بودم و با هيچيك از مردم آن ديار از دور و نزديك آشنايى قبلى نداشتم . تصور ذهنى من از اوصاف مازندران و مناظر دلفريب آن ، منحصر به تصويرهاى رنگى مراتع سرسبز و خرم و چمنزارهاى زمردفام و كوه و جنگل و دريا بود كه در صفحات كتاب درسى جغرافياى خوش چاپ و خوش آب و رنگ كلاس پنجم و ششم ابتدايى ( در يك مجلد ) با آن سروكار داشتم . از كرج تا كندوان درههاى پرپيچوخم دامنه البرز با قلههاى رفيع و آسمانساى آن در كنار رودخانه كرج با آن طاقها و رواق بلند بهمنگيرهاى بتونى بين راه و در بالاترين ارتفاع ورود به دالان تاريك تونل كندوان و بعد از خروج از تونل نخستين ديدار با سرزمين مازندران آن درههاى سبز و خرم و چشمهسارها و آبهاى غلطان و عبور از جادهء مارپيچ هزارچم با آن همه پيچوتاب و نشيب و فراز و به دور كوه و كمر پيچيدن و
--> ( 1 ) . نمونههايى از نثر فصيح فارسى معاصر ، جلد اول ، برگزيده دكتر جلال متينى ، مقاله همسايگان ناشناس دكتر پرويز ناتل خانلرى ، از ص 280 تا 283 .