مرتضى راوندى

484

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

احساس مبهم و پيچيدهء خود را نتوانسته نامگذارى كند . اين قطعه همچنانكه « ونسان مونتى » در كتاب خود مىگويد ، شعرست و شعر محض است ، ليكن هيچ كمكى از قوانين نظم يعنى غروض و قافيه نگرفته است . شايد گوينده‌اى اين مضمون را به شعر ادا كند ، اما بىشبهه قدرت بيان هدايت را - كه واجد آن احساس و موجد آن بيان بوده است - نخواهد داشت . شعر در هر دورهء هنرى دستخوش همان تحوليست كه گويندگان ، خواه‌ناخواه متحمل شده‌اند . شعر امروز از غزل و قصيده ممتاز و جداست ، چه ، كار قصيده به نثرنويسانى واگذار شده كه بهتر از چكامه‌سرايان گذشته اداى تكليف مىكنند . وصف طبيعت در يك قصيدهء قرن چهارم و پنجم هرقدر رسا و گويا باشد ، به پاى توصيفات و ترسيمات نثرنويسان ادبيات كنونى دنيا نمىرسد ، در كار غزل هم اگر جنبهء عرفانى انديشهء گويندگان را از آن بگيريم يا مضامين خاص امثال صائب را از غزل جدا سازيم ، به امر كوچك توصيف صورت يار و قامت دلدار و در زمان حاضر به رازونياز عاشقانهء جوانان نوخاسته و نو خط و خال منحصر مىشود . گويندهء امروز گرفتار دنيائيست كه هر روزه او را با مشكل جديدى روبرو مىسازد ، در حالى كه شايد هزاران مشكل پيشين را حل كرده باشد . احساس او درين دنياى آشفته ، تنها احساس « هستى » خود در جهان گسترده وجود نيست . بىشبهه گويندهء امروز نيز چون گويندگان پيشين ، وجود خود را با تمام ادراكات و دردهاى خود در مىيابد ، ولى در همين حال دردهاى ديگرى را كه زائيدهء اجتماع متحول امروزيست نيز حس مىكند . » سپس نويسنده با توجه به تحولات و پيشرفتهايى كه در علوم و فنون نصيب بشر گرديده مىنويسد : « . . . احكام لا يتغير و مطلقه قرن وسطايى در قرن ما ، درهم شكسته و اعتبار خود را از دست داده‌اند ، انسان كه گل سر سبد موجودات و غايت آفرينش بود ، به مقام يادگار حلقه مفقوده تنزل يافته و زمان و مكان اعتبار مطلقه خود را از دست داده و به تار و پود انساج كشش‌پذير جهان نسبيّت تبديل شده است ، عواطف عاليه انسانى كه از يكسو موجد اخلاق و از طرف ديگر خلاق هنر تلقى مىشد ، به مقام گريزى از حرمانهاى آدمى تنزل يافته و حكمت « سقراط » و اخلاق متعاليه « كانت » با آنهمه طنطنه به عنوان ريا و دروغ و حس اثبات نفس و خود دوستى و حب ذات تعبير شده است . پس از مطالعات بديع داروين در « علم الحيات » يك سلسله آثار هنرى به وجود آمد كه در آن آثار ، انسان از روى الگوى داروين با تمام اهواء و اغراض و هواهاى نفسانى و زشتيها و زيبائيهاى پنهان و آشكار جلوه‌گر شد و مضامين اساسى و اصلى داستانها بر تنازع بقا و بقاى انسب دور زد و بدين ترتيب معلوم گرديد كه آن انسان ملكوتى و لاهوتى تا چه حد گرفتار زندگى و هوا و هوسهاى ناسوتى و زمينى خويش مىباشد .