مرتضى راوندى

483

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىكند و مىگويد اگر تو را آشنايى بدين درد پنهان نيست ، سخن من نارسا و گوش تو از شنيدن آن ناتوانست . روشنست كه « قافيه » و « بحر » سد راه و مشكل عظيمى براى بيان هنرمندست و اگر هنرمند مىتوانست انديشه و احساس خود را در قالب نثر بيان كند ، بهتر اداى معنا مىكرد ، ولى رمز آفرينش شعر و وجه امتياز آن در همين نكته است و شاعر توانا و هنرمند « به معنى واقعى » آنست كه با وجود همين حدود و قيود ، بيان خود را به بهترين و زيباترين صورت ادا كند بطورى كه غالبا شعر هنرمندى چون حافظ را اگر بخواهند به نثر برگردانند ، زيباتر و رساتر از شعر وى نخواهد شد ، زيرا بيان معنى حيات حق شاعرست همچنانكه بيان كيفيات حيات حق زيست‌شناس است . هر بابى كه در معرفة النفس عنوان شود با كيفيات نفسانى و عواطف و احساسات انسانى سروكار دارد ، اما همه مىدانيم كه تبويب كتاب روانشناسى هنر نيست . شاعر بىآنكه مثل زيست‌شناس به پديدهء حيات آشنا باشد يا مثل روانشناس به كيفيت حدوث و تكوين احساسات بصير باشد ، مستقيما با انديشه و احساس خود آشناست و همين مطلب روشن مىكند كه چرا بيان آن رنج جانگزاى نهفته را به نثر وانمىگذارد ؟ ! زبان شعر به ذاته و اصالة پيچيده و مبهم است چه ، احساس و انديشهء هنرى بىآنكه شاعر قصد و اراده‌اى كرده باشد صورت مىبندد و چنين امر مبهم و پيچيده‌اى را با زبان نثر نمىتوان بيان كرد . بهتر بگوئيم زبان منسجم و لا يتغير نثر ، كشندهء احساس هنرى و انديشهء هنرمند است . اين احساس و انديشه محتاج بيانيست كه صاحب همان صفات موجد خود باشد . بحر و قافيه سد راهى در برابر شاعرست و چنان كه گذشت شاعر توانا آن كسى است كه همين سد را استخدام كند و از موانع راه نپرهيزد . اما ذات شعر روشنست كه جز نظم است . گاه مىبينيم كه انديشه‌اى در قالب نثر ادا شده ، ليكن در حقيقت جزء زيباترين و شيواترين اشعار است : « . . . شب پاورچين پاورچين مىرفت ، گويا به اندازهء كافى خستگى در كرده بود . صداهاى دوردست خفيف به گوش مىرسيد ، شايد يك مرغ يا پرندهء رهگذرى خواب مىديد ، شايد گياهها مىروئيد ، اين وقت ستاره‌هاى رنگ پريده پشت توده‌هاى ابر ناپديد مىشدند . روى صورتم نفس ملايم صبح را حس كردم و در همين وقت بانگ خروس از دور بلند شد . . . » « از بوف كور ، صادق هدايت » اين قطعه نثر ، بنا به تعريفى كه از شعر شد ، از جمله اشعار لطيف و روانست . خصوصا غموض و ابهامى كه در آنست ، مؤيد ادعاى ماست كه حتى خود هنرمند ،