مرتضى راوندى
470
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خودشان ، بايد تا دير نشده درست و حسابى « آدمش بكنند » يعنى بايد با دست غذا بخورد ، بعد از مشروبات دهنش را كر بدهد ، روى زمين بخوابد ، هميشه كلاه سرش بگذارد . « زيرا در اين مملكت اگر آدم كلاه سرش نگذاره ، كلاه سرش مىگذارند » ، بايد عذر توله سگش را بخواهد ، مثل آدم يك سردارى بپوشد . شلوارش را اتو نكند ، دوش نگيرد ، سبيلهايش را نزند ، زمستان زير كرسى بخوابد و . . . « هيچوقت هم عقيدهء شخصى نداشته باشد . » نمايشنامه خيلى خوب شروع مىشود و پرداخت محكم و تقريبا بىعيبى دارد . توصيف شخصيتها دقيق و صحيح است و گفتگوها درست و بجا از دهان آدمها بيرون مىآيد . ولى سراسر نمايشنامه از نظر استحكام يكدست نيست و گاهى پارهاى حرفهاى آدمها با تصوير كلى آنان هماهنگى ندارد . با اينهمه در مجموع اثر جالب و خواندنى و قابل اجراست و به خصوص از اين جهت كه در آن دوران به مسألهاى پرداخته كه هنوز قابل بحث است ارزش و اهميت فراوانى دارد . ما در اينجا قسمتى از يكى از مجالس اين نمايشنامه را به عنوان نمونه مىآوريم : مجلس پنج ( مشهدى اكبر - جعفر خان - كاروت ) ( لباس جعفر خان ، نيمتنه و شلوار خاكسترى ، آخرين مد پاريس ، شلوار بايد خوب اتو كشيده ، و داراى خط كاملى باشد . يقه نرم ، كراوات و پوشت ( Pochette ) و جوراب يكرنگ . روى اين لباسها ، يك پالتو بارانى كمربنددار . دستكش ليمويى رنگ . روى كفش و كلاه ، گرد خاك بسيار ، وقتى وارد مىشود ، در دست راست چمدان كوچكى ، و در دست چپ بند توله سگى را دارد . پشتسر جعفر خان مشهدى اكبر وارد مىشود . او هم يك چمدان با چندين چتر و عصا ، و بعضى اسبابهاى سفر در دست دارد ، كه مىگذارد روى زمين . - جعفر خان فارسى را قدرى با اشكال حرف مىزند . ) جعفر خان : ( چمدانش را مىگذارد روى ميز . ) اوف ! enfin « 1 » رسيديم . اماراه بود ! « 2 » اما گرد خاك و « ميكروب » خورديم ! ( با دستمال ، گرد خاك روى كفش و كلاه را پاك كرده ، كلاه را مىگذارد روى ميز . - خطاب به توله ) ! Ici Carotte « 2 » ( به ساعت مچيش نگاه مىكند . ) صبح ساعت هفت و ربع از ينگى امام حركت كرديم . درست هشت ساعت و بيست و سه دقيقه تا اينجا گذاشتيم . « 3 »
--> ( 1 ) . سرانجام ، آخرش ( 2 ) . اينجا ، كاروت . ( 3 ) . ترجمه تحت اللفظى : Nous avons mis ( طول نكشيد ) .