مرتضى راوندى
471
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مشهدى اكبر : خوب آقا جون ، ايشا اللّه خوش گذشت ، اين چند سال . جعفر خان : بد نگذشت ، چرا . تو چطور ميرى « 1 » ، مشدى اكبر ؟ هنوز نمردى ؟ مشدى اكبر : از دولت سر آقا ، هنوز يه خوردهمون باقى مونده - . الهى شكر ، آخر آقامون از فرنگ اومد . حالام اينجا ايشا اللّه زن مىگيره براى خودش . . . جعفر خان : براى خودم ؟ نه ، مشد اكبر اشتباه مىكنى . آدم هيچوقت براى خودش زن نمىگيره . ( خطاب به توله ) ؟ N'est - ce pas Carotte « 2 » ( به مشدى اكبر ) اون واليز منو بده . مشدى اكبر : بله ، آقا ؟ جعفر خان : اون واليز . . . چيز . . . چمدون . مشدى اكبر : آهان ! بله ، آقا . . . « 3 » « در دوره دوّم مشروطيت به تدريج دستههاى نمايشى كوچكى از روشنفكران در تهران پديد آمد كه نخستين آنها « شركت فرهنگ » بود ، اين گروه از كسانى تشكيل يافته بود كه در ميان مردم مقام و قبول عام داشتند ، نظير محمد على فروغ ، عبد اللّه مستوفى ، على اكبر داور ، فهيم الملك و سيد على نصر و نمايشنامههاى خود را كه بيشتر جنبهء سياسى و انتقادى داشت ، سالى يكى دو مرتبه در باغهاى بزرگ تهران مانند پارك اتابك و پارك ظل السلطان و پارك امين الدوله به معرض نمايش مىگذاشتند و درآمد آن را به مصرف تأسيس مدرسه مىرسانيدند . در حدود سال ( 1329 ه . ق ) شركتى به نام تئاتر ملى تأسيس شد . اين گروه ترجمهء دستخورده و تحريفشدهء كمديهاى « مولير » و « گوگول » با نمايشنامههاى يك پردهاى مضحك « ودويل » « 4 » قفقازى مانند خورخور و غيره را به معرض نمايش مىگذاشت . در سال 1334 كمدى ايران تأسيس يافت و هنرمندان و نويسندگان شايستهاى نظير منشى باشى ، عنايت اللّه شيبانى ، محمد على ملكى ، احمد محمودى ، مهدى نامدار ، سيد رضا هنرى ، رفيع حالتى و حسين خيرخواه با سيد على نصر كه از اروپا مراجعت كرده بود همكارى مىكردند ؛ در صحنه اين نمايشها براى نخستينبار نقش زنان كه تا آن هنگام به عهدهء مردان جوان بود به خود زنان واگذار شد .
--> ( 1 ) . Comment Vas - tu ( حالت چطوره ) . ( 2 ) . اينطور نيست ، كاروت ؟ ( 3 ) . از صبا تا نيما ، پيشين ، جلد دوم از ص 302 تا 307 ( به اختصار ) . ( 4 ) . Vaudeville