مرتضى راوندى
454
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
بسيارى جهات به بعد انسانى مىرسد از برخورد با غرب كه در واقع مرحلهيى از مسير حيات امروزى اوست چه وحشتى بايد داشته باشد كه دائم به اين مسئله همچون مسئلهء حضور يك مانع و مزاحم ناراحت كننده بينديشد ؟ « 1 » فرهنگ ايرانى كه متعلق به انسانيت است ، در طى تاريخ دراز خويش ، اولين دفعه نيست ، كه با همچو تجربهيى روبرو مىشود ، براى ايران برخورد با امرى كه تمام سنتها ، تمام ارزشها و تمام مظاهر حيات وى را در معرض امتحان و بحران قرار دهد ، تازگى ندارد ، اگر هجوم اسكندر و هجوم مغول كه در مدت نزديك 25 قرن تاريخ ايران نظائر متعدد ديگر هم ( البته نه با اين مايه شدت و حدّت ) دارد ، غالبا از حدود پيش و پس برونمرزها و پس و پيش كردن عناصر حاكم تجاوز نكرد و بيش از يك غلبه نظامى نبود ، پيدايش اسلام و سقوط مداين به دست قومى كه خودشان جز قرآن و شمشير چيزى براى دنيا نياوردند ، ايران را مثل قسمتى از دنياى بيزانس مواجه با وضعى تازه كرد كه در آن تمام سنتها ، تمام ارزشها و تمام اعتبارات موجود در معرض بحران واقع شد ، و معروض دگرگونى . چيزى كه قرآن كريم براى دنياى قديم آورد ، خودش فلسفهء خاصى نبود ، اما بنياد يك فرهنگ تازه بود كه همان را نه اعراب ، بلكه ساير مسلمين ساختهاند و شايد بيش از همه ايرانيها ، اما پيام قرآن كه بنياد يك فرهنگ تازه شد ، دنياى ساسانيان و ارزشهاى حاكم بر آن را به كلى زيرورو كرد ، با اين پيام در تمام قلمرو آيين زرتشت هم تعصب طبقاتى و نژادى قديم ساسانيان از بين رفت ، هم غذا و شراب مردم با مقررات حلال و حرام تازه مواجه شد و هم ازدواج و ارث ، سنتها و قواعد ديگر يافت و هم حتى قدرت يزدان و اهريمن و امشاسپندان چنان زيرورو شد كه منظره آسمان هم مثل منظره زمين به كلى دگرگون گشت و با اينهمه ايران از گذشتهء خويش جدا نشد و بر خلاف آنچه براى مصر و شام پيشآمد ، ايران توانست شخصيّت خود را حفظ كند ، اگر در يك تجربه سختتر ، كه حتى خدايان آسمان هم از دگرگونى در امان نماندند ، ايران توانست همچنان ايران بماند ، چرا در برخورد با يك بحران تازه كه نوگرايى و نه غربگرايى است به همان اندازه موفق نماند ؟ آنچه از اين بحث نتيجه مىشود ، اين است كه ، برخورد با غرب ، برخورد با تمدن بورژوا و برخورد با مدرنيسم يا هر نام ديگر كه بر آن بتوان گذاشت ، براى فرهنگ ايران ، به هيچوجه مسئلهيى نيست ، حتى تأمل در اين مسائل براى يك فرهنگ آفريننده ، اتلاف وقت و موجب بازماندن از نقش آفرينندگى اوست . » « 1 »
--> ( 1 ) . نه شرقى ، نه غربى ، انسانى ، دكتر عبد الحسين زرينكوب ، ص 36 به بعد .