مرتضى راوندى

453

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ديگرى عنوان مىكند ، و مىگويد عدالت در روزگاران گذشته يكى از فضايل اربعه شمرده مىشد ، ولى امروز اين آئين « منسوخ گشته . . . » « 1 » و راه فراموشى سپرده است . تداوم فرهنگ و ادبيات ايران در طول تاريخ به نظر دكتر زرين‌كوب : « ويژگيهاى فكر ايرانى كه طى تاريخ از صافى زمان گذشته است و از گذشته‌هاى دور تا به زمان ما رسيده است . . . صورتهاى گوناگون دارد . . . آنچه اين گونه انديشه‌ها را در طى قرنهاى دراز نگه مىدارد و پرورش مىدهد ، چگونه ادبيّاتى است ؟ در ادبيات اسلامى ايران ، چيزى كه مخصوصا اين جنبه انسانى فرهنگ ما را جلوهء بيشتر مىدهد ، عرفان است ، عرفان ايرانى - بدون شك در مجموع اين عرفان جنبه‌هاى منفى هم هست كه انعكاسى از انحرافها و ضعفهاى انسانى است و فرهنگ و ادبيّات هيچ قومى از آن خالى نيست . ادبيات غير عرفانى هم عليرغم آلودگيش به تملق و دروغ و بيان تصنّعى در آنچه تعلق به عشق و هيجان و احساس و اخلاق دارد ، گهگاه به بعد انسانى مىرسد و مخصوصا ادبيات حماسى و بزمى ايران در كلام فردوسى و نظامى به اوج مىرسد . اين گونه آثار بىآنكه در چهارچوبه عنوان شرقى و غربى ، كهنه و نو ، فئودال و بورژوا ، محدود بماند ، حتى در عين آنكه معرّف جوّ مخصوص دنياى خود هستند ، به همهء انسانيّت تعلق دارند و در شكل فعلى آنها نه فقط تجارب و آرمانهاى طبقهء اجتماعى شاعرانشان تبلور دارد ، بلكه آمال و آلام تمام طبقات انسانى نيز كه طى قرنهاى دراز از طريق روايات سنتى در مآخذ آنها راه يافته است ، در آنها رسوب كرده است . . . اما فرهنگ ايران ، آنچه مخصوصا ويژگيهاى مربوط به جنبه انسانى را خيلى بيش از مختصات شرقى و غربى نشان مىدهد ، ادبيات عرفانى است ، كه در آن قطع نظر از جنبه‌هاى نادر ضعف و انحراف كه گهگاه در آن هست ، تمام طبقات انسانيت و حتى انسانيت مجرد از اعتبارات مربوط به طبقات اجتماعى را در بر مىگيرد . به علاوه ، ويژگيهاى فكرى فرهنگ ايرانى ، تسامح ، آزادى اراده و اغتنام فرصت ، در اين ادبيات به اوج اعتلايى كه به قامت انسانيت است مىرسد ، تسامح نه فقط اختلاف در مذاهب و عقايد را ناديده مىگيرد ، اختلاف در طبقات و نژادها را نيز بىاعتبار مىيابد و به جايى مىرسد كه در گيرودار كشتار و ويرانى عهد صليبى و مغول ندا درمىدهد كه : بنى آدم اعضاى يكديگرند . . . فرهنگ ايرانى كه در سير دراز آهنگ گوناگون خويش از

--> ( 1 ) . همان مجله ، از ص 661 تا 665 .