مرتضى راوندى
452
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مير عبد الحق استر آبادى ( از شعراى قرن نهم ) با طنزى لطيف ، شيوه گرفتن منصب قضا را انتقاد مىنمايد : ز گلپايگان رفت شخصى به اردو * كه قاضى شود ، صدر راضى نمىشود به رشوت خرى داد و بستد قضا را * اگر خر نمىبود قاضى نمىشد شيخ نجم الدين كبرى ، صوفى مشهور قرن ششم و اوايل قرن هفتم و مؤسس سلسلهء كبرويه كه در حمله مغول كشته شد ، از صاحبان مناصب به عنوان « خواجگان » انتقاد مىكند : خواجگان در زمان معزولى * همه شبلى و بايزيد شوند باز چون بر سر عمل آيند * بدتر از شمر و از يزيد شوند لطف اللّه نيشابورى از شعراى دوره شاهرخ ، تقريبا همين موضوع را به نحو ديگرى بازگو مىكند : اى كه گرديدى و جستى و نديدى در جهان * يك جنيد و شبلى و معروف ، كرخ و بايزيد ديده بگشا تا عيان بينى به هر گوشه هزار * عمرو عاص و عنتبه ، بو جهل و مروان و يزيد محمد عبده ، از شعراى دورهء سلجوقى ، با جناسى بسيار لطيف از اهل ديوان بطور كلى انتقاد مىكند : گويند مرا چرا گريزى * از صحبت و كار اهل ديوان گويم زيرا كه هوشيارم * ديوانه بود قرين ديوان ابن يمين نيز دورى گزيدن از اهل ديوان را توصيه مىكند و معتقد است كه مردم خود باعث مىشوند كه آنها به مقام خود ببالند : به زيارت بَرِ اصحاب مناصب كمرو * گر نخواهى كه ز اعزاز تو چيزى كاهند همچو باران كه نخواهند كه بسيار شود * ور نيايد ز خدايش به تضرع خواهند ابن يمين با صراحت تمام از شيوه و آئين بزرگان عهد خود سخن مىگويد و از روش نامطلوب آنان انتقاد مىكند : نبود مهترى كه بروز و به شب * بادهء خوشگوار نوشيدن يا طعام لذيذ را خوردن * يا لباس لطيف پوشيدن يا بدان كس كه زير دست بود * هر زمان بىسبب خروشيدن من بگويم كه مهترى چه بود * گر بخواهى ز من نيوشيدن همگنان را ز غم رهانيدن * در رعايت به خلق كوشيدن عبيد زاكانى با طنز گيراى خود در رسالهء اخلاق الاشراف همين موضوع را به نحو