مرتضى راوندى
451
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كشور ما داشته است ، بيشتر به صورت اشعار پندآميز عرضه گشته و غالبا آميخته به طنز است . اكثر موارد شاعران و نويسندگان از صاحبان قدرت بطور كلى انتقاد مىكنند ، و فقط در بعضى مواقع از شخص خاصى اسم مىبرند . البته انتقاد از كسانى كه دايرهء قدرتشان محدودتر است به وضوح و صراحت بيشترى انجام مىگيرد ، و اميران ، حاكمان و قاضيان از اين دستهاند . خواجوى كرمانى كه اشعار تند و انتقادآميزى در حق عمال مغول در زمان خود دارد ، در يكى از قصايد خود مىگويد : روزى وفات يافت اميرى در اصفهان * ز آنها كه در عراق به شاهى رسيدهاند ديدم جنازه بر كتف تونيان و من * حيران كه اين جماعت ازين تا چه ديدهاند پرسيدم از كسى كه چرا تونيان شهر * از كارها جنازهكشى برگزيدهاند حمال مرده در همه شهرى جدا بود * هر شغل را براى كسى آفريدهاند برزد بروت و گفت كه تا ما شنيدهايم * حماميان هميشه نجاست كشيدهاند ! سعدى به نحوى ديگرى ستمگرى يكى از امراى زمان خود را بيان مىكند : امير ما عسل از دست خلق مىخورد * كه زهر در قدح انگبين تواند بود عجب كه در عسل از زهر مىكند پرهيز * حذر نمىكند از تير آه زهرآلود باز در جايى ديگر سعدى از حاكم ظالم بدين طريق انتقاد مىكند : حاكم ظالم به سنان قلم * دزدى بىتير و كمان مىكند گله ما را گله از گرگ نيست * اين همه بيداد شبان مىكند آنكه زيان مىرسد از وى به خلق * فهم ندارد كه زيان مىكند قاضيان نيز اغلب مورد انتقاد و طنز نويسندگان قرار مىگرفتند . داستان قاضى همدان و عشق او به نعلبند پسرى در گلستان و فقيه كهن جامه كه به اكراه در محضر قاضى راه مىيابد ولى وسعت معلومات خود را به خوبى نشان مىدهد ، در بوستان فقط دو مورد از موارد بسيار خردهجويى بر قاضيان هستند . در جايى ديگر نيز سعدى لبهء تيغ انتقاد خود را متوجه قاضيان مىسازد : چو خويشتن نتواند كه مىخورد قاضى * ضرورتست كه بر ديگران بگيرد سخت كه گفت پيرزن از ميوه مىكند پرهيز ؟ * دروغ گفت كه دستش نمىرسد به درخت باز گويد : ديد اگر صومعهدارى اندر ملكوت * همچو ابليس همان طينت ماضى دارد ناكسست آنكه به دو جامه و دستار كس است * دزد دزد است ، و اگر جامهء قاضى دارد