مرتضى راوندى
437
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خدا ، از توهين بر دين و هتك عزّت آئين خودمان ، اگر توهينى هست بر آن خدّام دين است كه در وظيفه و تكليف خدمت خود قصور كرده و از علوم حكمت و فلسفه استعانت نجسته ، زبان دشمن را ياد نگرفته ، مفتريات اعدا را مطالعه ننموده ، در تاريخ مذاهب عالم و استقصاء اديان امم غور نكرده و تنها به قواعد لغت عرب كه لسان مذهبى خودشان نيست ، اكتفا كرده و هرچه هم نوشتهاند تا امروز ، در آن زبان اجنبى نگاشته و زبان ملى خود را از تحريرات مذهبى و ملت خود را از اطلاعات لازمه دينى خود باز گذاشتهاند . . . در چرند و پرند نيز دهخدا در لباس طنز و هزل بسيارى از عادات و رسوم غلط و غير انسانى را به باد انتقاد مىگيرد ، از جمله در مورد صنف خباز و نانوا مىنويسد : « . . . روز اول سال ، نان را با گندم خالص مىپزند و روز دوم در هر خروار يك من تلخه ، جو ، سياهدانه ، خاك اره ، يونجه و شن . . . مىزنند ، معلوم است از يك خروار گندم كه صد من است يك من از اين چيزها ، هيچ معلوم نمىشود ، روز دوم دو من مىزنند ، روز سوم سه من و بعد از صد روز كه سه ماه و ده روز بشود ، صد من گندم ، صد من تلخه ، جو ، سياهدانه ، خاك اره ، كاه ، يونجه و شن شده است ، در صورتى كه هيچكس ملتفت نشده و عادت نان گندم خوردن هم از سر مردم افتاده است . . . » نمونهء ديگر : مرحوم حاج شيخ هادى يك مريضخانه ساخت ، موقوفاتى هم براى آن معين كرد كه هميشه يازده نفر مريض در آنجا باشند ، تا حاج شيخ هادى حيات داشت ، مريضخانه به يازده نفر عادت كرد ، همين كه حاج شيخ هادى مرحوم شد ، طلاب مدرسه به پسر ارشدش گفتند ، ما وقتى تو را آقا مىدانيم كه موقوفات مريضخانه را خرج ما بكنى حالا ببينيد اين پسر خلف ارشد با قوت علم چه كرد ! ماه اول يك نفر از مريضها را كم كرد ، ماه دوم دو تا ، ماه سوم سه تا ، ماه چهارم چهار تا و همينطور تا حالا كه عدهء مريضها به پنج نفر رسيد و كمكم به حسن تدبير ، آن چند نفر هم تا پنج ماه ديگر از ميان خواهد رفت ، پس ببينيد كه با تدبير چطور مىشود ، عادت را از سر همهكس و همهچيز انداخت ! حالا مريضخانهيى كه به يازده مريض عادت داشت ، بدون اينكه ناخوش بشود ، عادت از سرش افتاد ، چرا ؟ براى آنكه آن هم جزو عالم كبير است و مثل انسان كه عالم صغير است ، مىشود عادت را از سرش انداخت . » « 1 » - دخو در يكى ديگر از شمارههاى صور اسرافيل مورخه صفر ( 1325 ه . ق ) دهخدا به تحليل و توصيف اوضاع اجتماعى ايران پرداخته و از خيانت و سوء نيت زمامداران سخن
--> ( 1 ) . روزنامه صور اسرافيل ، شماره 1 ، ربيع الاخر 1325 ه . ق .