مرتضى راوندى

438

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

مىگويد : « . . . يك دسته رؤساى ملت و يك دست اولياى دولت هستند ولى هردو دسته يك مقصود بيشتر ندارند ، مىگويند شما كار كنيد ، زحمت بكشيد ، آفتاب و سرما بخوريد ، لخت و عور بگرديد ، گرسنه و تشنه زندگى كنيد ، بدهيد ما بخوريم و شما را حفظ و حراست كنيم ، ما چه حرفى داريم ، فيضشان قبول ، خدا بهشان توفيق بدهد ، راستى راستى هم اگر اينها نباشند ، سنگ روى سنگ بند نمىشود ، آدم آدم را مىخورد ، تمدن و تربيت ، بزرگى و كوچكى از ميان مىرود ، البته وجود اينها كم يا زياد براى ما لازم است ، اما تا كى ؟ به گمان من تا وقتى كه اين دو تا با هم نسازند ، كه ما يكى را از ميان بردارند ! من نمىگويم ملت ايران يك روز اول ملّت دنيا بود . . . من نمىگويم سرحد ايران يك وقتى از پشت ديوار چين تا ساحل رود دانوب ممتد مىشد . . . من نمىگويم كه با اينهمه رئيس و بزرگتر ، كه همه حافظ و نگهبان ما هستند ، هيجده شهر ما ، در قفقاز باج سبيل روسها شد و پس فردا هم بقيه مثل گوشت قربانى سه قسمت مىشود . من نمىگويم سالهاى سال است فرنگستان رنگ و با و طاعون نديده و ما چرا هر يك سال‌درميان بايد يك كرور از دستهاى كاركن مملكت خودمان را به گور كنيم . بله اينها را نمىگويم ، براى اينكه مىدانم برگشت همهء اينها به قضا و قدر است ، اينها همه سرنوشت ما بوده است اينها همه تقدير ما ايرانيهاست . . . اما اى انصاف‌دارها . . . گيرم شما پول نداريد سدّ « اهواز » را ببنديد ، شما قوّه نداريد قشون براى حفظ سرحدات بفرستيد ، شما نمىتوانيد راه در مملكت بكشيد . اما شما آن قدر قدرت داريد كه صد نفر سرباز براى حفظ نظم يزد و خونخواهى قتل فلان به يزد بفرستيد . شما مىتوانيد با پانصد سوار مير هاشم را از سلطنت مملكت آذربايجان خلع كنيد . حالا كه نمىكنيد من هم حق دارم بگويم شما دو دسته مثل عسل و خربزه با هم ساخته‌ايد كه ما ملت بيچاره را از ميان برداريد . . . » « 1 » طنز و انتقاد اجتماعى در ادبيات فارسى پيش از مشروطيت « در طول تاريخ ايران تا شروع نهضت آزاديخواهى - و آن هم براى مدتى كوتاه - به استثناء دوران كوتاه صدر اسلام تا بر روى كار آمدن بنى اميه ، سلاطين و يا امراء محلى ، مالك جان و مال مردم بودند . البته درجه تقوا و پارسايى آنها در موارد مختلف فرق مىكرد

--> ( 1 ) . از صبا تا نيما ، پيشين از ص 103 تا 105 ( به اختصار ) .