مرتضى راوندى
431
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
درياى غم و اندوه نهفته دارند كه بيگمان اگر روزى تأملات درونى قدرت تلاطم يابد ، همه چيز را در خود غرقه خواهد ساخت . . . » « 1 » طنز و انتقاد در ادبيات فارسى در تاريخ ادبيات فارسى ، غير از عبيد زاكانى كمتر شاعرى به قصد انتباه و بيدارى مردم قدم برداشته و براى نشان دادن معايب و مفاسد جامعه ، حقايقى را به توده مردم گوشزد كرده است . در يكى دو قرن اخير كه گويندگان و نويسندگان ايرانى با فرهنگ و تمدن غرب آشنا شدند و آثار و نتايج مثبت انتقاد سالم و آموزنده را در جوامع غرب بررسى و مطالعه كردند ، در ميهن ما نيز اين فكر پيدا شد كه از راه انتقادات طنزآميز حقايق تلخ اجتماعى را به اطلاع مردم برسانند و از اين راه نواقص و نارسائيهاى موجود را بر طرف سازند . « در مقام مقايسه و تشبيه مىتوان گفت كه قلم طنزنويس ، كارد جراحى است ، نه چاقوى آدمكشى ، با همه تيزى و برندگيش ، جانكاه و موذى و كشنده نيست ، بلكه آرامبخش و سلامتآور است . زخمهاى نمايى را مىشكافد و مىبرد و چركها و پليديها را بيرون مىريزد و عفونت را مىزدايد و بيمار را بهبود مىبخشد . . . » « طنزنويسى بالاترين درجه نقد ادبى است . . . طنز حقيقى هرگز نمىتواند بيهدف و رؤيايى و وهمى باشد و به عبارت ديگر يورش طنزنويس به سنگر « زشتى و پليدى » هنگامى مىتواند قرين موفقيت گردد ، كه تمثال « نيكى و زيبايى » پيوسته در مدنظر او باشد . طنزنويس ، هنگامى كه به موضوع معينى مىخندد و آن را رد و انكار مىكند در واقع آرمان مثبت خود را ، كه در جهت مخالف آن قرار دارد ، آشكارا يا نهانى و صراحتا يا تلويحا به خواننده عرضه مىدارد . خلاصه ، طنز تنها هنگامى مىتواند به هدف عالى خود برسد ، كه از روحى بلند و پاك تراوش كند ، روحى كه از مشاهدهء اختلاف عميق و عجيب زندگى موجود ، با انديشهء يك زندگى مطلوب ، در رنج و عذاب است - همين صفت عالى و هدف بزرگ طنز است كه « هوراسيا » در روزگاران قديم بدان اشاره كرده است . » « 2 » ادبيات طنزى بايد ناظر به حوادث كلى زندگى باشد ، نه انحرافات جزئى و تصادفى
--> ( 1 ) . خود را بشناس ، تأليف ژان فينو ، ترجمه ش - شفا ارديبهشت 1318 ص 26 . ( 2 ) . يحيى آرينپور از صبا تا نيما ، ج 2 ص 37 .