مرتضى راوندى
430
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و به جاى جنگ جهانى ، دائما تصادف محلّى ايجاد مىنمايند . از روز پايان جنگ جهانى ، طى مدت سى سال ، بيش از يكصد فقره از اينگونه جنگهاى محلّى برپا شده ، و ضمن آنها ميليونها تن انسان به هلاكت رسيدهاند ، مجسمهء غولپيكر امپرياليسم كه استثمار زحمتكشان براى وى اندك است و براى ادامه حيات به خون انسان نياز دارد ، جرأت نمىكند جنگ جهانى تازهيى برپا سازد و مىكوشد اشتهاى سيرىناپذير خويش را با برپا ساختن جنگهاى محلّى و فروش سلاحهاى خود ارضاء نمايد ، او مىخواهد جهان را ببلعد ، اما نه يكباره ، بلكه قطعه قطعه . اجازه بدهيد ، لطيفهيى را براى شما حكايت كنم ، روزى مهمانى در خانهء توانگرى گوسفندى را در گله وى ديد كه پايى چوبين داشت ، سؤال كرد : « از چه رو اين گوسفند پاى چوبين دارد ؟ » توانگر پاسخ داد : « من گوشت تازهء گوسفند را بسيار دوست مىدارم و بههمين جهت هر روز بدان اندازه كه قدرت خوردن دارم از گوسفند مىبرم ، دلم مىسوزد كه براى يك تكّه گوشت ، يك گوسفند درسته را سر ببرم » . . . امپرياليستها دلى رحيم دارند ، دل آنها براى آدمها مىسوزد و بيش از اندازهيى كه لازم دارند آدم نمىكشند ، از اين روست كه آنها جهان را قطعه قطعه مىبلعند . » « 1 » سپس نويسنده از جنگ تركيه و يونان و شركت تركيه در جنگ كره به دستور امپرياليسم و از تشبثات سازمان « سيا » در كشورهاى عراق و شيلى و ديگر ممالك ياد مىكند . . . » ژان فينو فيلسوف معاصر فرانسه مىنويسد : « . . . بيشتر مردمان چنين مىپندارند كه اروپائيان بيش از سايرين به شادمانى و خوشبختى نزديكند ، شايد در نخستين وهله برين كلام ايرادى نتوان گرفت ، ليكن يك تحقيق ساده در تاريخ گذشتهء اين قارهء خندان ، كافيست تا نشان دهد كه در هر عصر و زمانى ( مخصوصا در قرون وسطا ) چه نالهها از دل مردمان آن برخاسته و چه اشكها از ديدگان فروچكيده است ! بيشتر اهالى خود اروپا نيز آثار ادبى فرانسه را بهترين نمونهء روح نشاط و كامرانى غرب مىدانند ، اما چگونه مىتوان اين گفتار را با نوشتههاى كسانى مانند : « استاندال » ، « تن » ، « بودى » ، « موپاسان » « دوما » ، « رنان » ، « زولا » ، « موسه » ، « لكنت دوليل » ، « آناتول فرانس » ، و « سولى پرودم » تطابق داد ؟ هريك از اين مردمان بزرگ ادب ، در پس يكايك جملات و عبارات خويش چنان
--> ( 1 ) . تلخيص از سخنرانى عزيز نسين در پيرامون صلح جهانى .