مرتضى راوندى

428

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

عضو فعال و مؤثر در عرصهء تاريخ دوران خود نمىتواند به قول « گوركى » تنها خدمتكار و دايه عواطف شخصى خود باشد ، بلكه بايد بتواند پژواك تاريخ و بانگ جامعه . . . قرار گيرد » . « گوركى » مىگفت : « فرهنگپروران بايد بنگرند و دريابند كه در كنار كدام نيروى تاريخى ايستاده‌اند ، در كنار نيروهايى كه راه را به پيش مىگشايند ، يا نيروهاى واپس‌گرا و محافظه‌كار ؟ زيرا براى هنرمند كه انسانى پروردهء جامعه است ، محلى براى لا قيدى نيست ، هنرمند نبايد ناتوانى ، اشتباه يا سركشىها و هوس‌هاى « روان » خود را با هنر خويش توجيه كند و آن را به يارى افزار شعر به ديگرى سرايت دهد و به‌جاى اكسير شفابخش ، ترياق مخدّر و يا زهر شهدآلود بسازد ، زيرا در اين صورت دچار نوعى تبهكارى شده است ، زيرا هنرمندان در روان‌پرورى جامعه دخالت مؤثر دارند . » به گفتهء « توماس مان » : « سياسى و اجتماعى انديشيدن ، يعنى انسانى و دموكراتيك انديشيدن » انحراف سياست گريزى در هنرمند ، براى تمدن و فرهنگ جامعه ويرانگر است ، جستجوى شعر ناب ، شعر پوچ ، شعر عميقا درون‌گرا و خود محور ، تهى از مسائل طپندهء اجتماعى ، در جادهء هنر به‌جاى دورى نمىرود . . . مسلم است كه رابطهء ما بين فرهنگ و سياست ، هنر و سياست ، رابطه‌ايست بغرنج و مع الواسطه و آن را نمىتوان و نبايد ساده كرد ، ولى نفى اين رابطه نيز در حكم نفى واقعيّت هم پيوندى عرصه‌ها و گستره‌هاى مختلف عمل و خلاقيت اجتماعى است ، هنرمند و سياستمدار به قول « گرامشى » ( انديشه‌ور انقلابى ايتاليا ) دو گروه همانند نيستند ، ولى در كنار اين جدايى بايد وحدت هنر مردمى و انقلابى و سياست مردمى و انقلابى را نيز ديد . هنرمند طراز نو كه در عصر بزرگ چرخش انقلابى پديد شده ( عصرى كه از سدهء نوزدهم آغاز گرديده و اما اينك در بحبوحهء جوش و خروش آن به سر مىبريم ) ، هنرمند طراز نو كه اثرش به يارى رسانه‌ها و تشكّل جامعه در ميليونها مردم ، روى صحنه عمل تاريخى اثر مىگذارد ، نمىتواند هنرمندى سياست گريز ، و مردم گريز و پروردهء در درون برج عاج تخيّلات خود باشد . . . در مجموع ، فرهنگ شعرى ما ، انسان‌گرا و دشمن ستم است و اگر از سنت عنصرى و سنت ناصر خسرو به عنوان دو سنّت در شعر ما ( دربارى و ضد دربارى ) بتوانيم سخن گفت ، وزنهء سنگين در جهت سنت ضد دربارى است . . . نزديكى شاعران ما به دربارها و حكام و اشرافيت شمشير و قلم ، به علّت سرپرستى مالى آنها ، امرى ناچار و علىرغم ميل آنها بود ، و الّا آنها نمىخواستند « مر اين قيمتى درّ نظم درى را » در پاى خوكان بريزند . . . شاعران وابسته به دربارها و مراكز قدرت وقتى خيلى از خود استعداد حسن مصاحبت ، و مراعات سياست نشان مىدادند وارد گروه « ندماء حضرت » مىشدند ،