مرتضى راوندى

419

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تمام مملكت آن روز زيرورو گردد * كه قهر ملت با زور روبرو گردد به خائنين زمين آسمان عدو گردد * زمان كشتن افواج مرده‌شو گردد بسيط خاك ز خون پليدشان رنگين * وزير عدليه‌ها بر فراز دار روند رئيس نظميه‌ها سوى آن ديار روند * كفيل ماليه‌ها زنده در مزار روند وزير خارجه‌ها از جهان كنار روند * كه تا نماند از ايشان نشان به روى زمين بساط بيشرفى ز آن سپس خورد برهم * رسد به كيفر خود نيز قاتل مريم سپس چو گشت خريدار مرده‌شويان كم * دگر نماند در اين مملكت از اين قبيل آدم همى شود دگر ايران زمين بهشت برين * دگر در آنگه ، وجدانكشى هنر نبود شرف به اشرفى و سكه‌هاى زر نبود * شرف به دزدى كف رنج رنجبر نبود ، شرف به داشتن قصر معتبر نبود * شرف نه هست درشكه نه چرخهاى رزين اينك تابلوى مرگ مريم از اين منظومه : روز مرگ مريم : دو ماه رفته ز پاييز و برگها همه زرد * فضاى شمران از ياد مهرگان پر گرد هواى دربند از قُرب ماه آذر سرد * پس از جوانى پيرى بود ، چه بايد كرد ؟ بهار سبز به پاييزِ زرد شد مُنْجَر * به تازه اول روز است و آفتاب به ناز فكنده در بن اشجار سايه‌هاى دراز * روان به روى زمين برگها ز باد اياز . . .