مرتضى راوندى
390
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خواهى اگر آسوده كنى عيش به دنيا * خواهى كه گرفتار نگردى تو به غمها مَنْگَر تو بر آن كارگرِ بىسر و بىپا * در فكر خودت باش فقط يكه و تنها ! وارونه شده كار جهان گردش عالم * حالا شده هر كارگرى داخل آدم بيچارگى خلق ببين و مَكُن امْداد * بگذار كند گريه يتيم و بكشد داد زنهار ز خوبى و ز نيكى منما ياد * هرگز فقرا را منما ياد و مكن شاد وارونه شده كار جهان گردش عالم * حالا شده هر كارگرى داخل آدم سيّد اشرف الدين حسينى « نه ماه پيش از بمباران مجلس روزنامهء ادبى و فكاهى كوچكى به نام نسيم شمال در شهر رشت انتشار يافت . مدير آن سيّد اشرف قزوينى معروف به گيلانى فرزند سيّد احمد حسينى قزوينى بود . وى مىگويد : « قصدم اين است كه بر فراز خرابههاى اين تمدن ظالمانه روزنامهيى تأسيس كنم كه به زبان شعرهاى بسيار ساده با مردم صحبت بدارد و هر شماره را به يك شاهى به خلق الله بفروشم ، چون معتقدم كه اشعار ساده ، خواه نشاطبخش باشد خواه غمانگيز ، تنها زبانى است كه به دل مردم ساده مىنشيند . » به نظر سعيد نفيسى : سيّد اشرف محبوبترين و معروفترين شاعر ملّى عهد انقلاب است ، او به تمام معنى حامى و طرفدار طبقات زحمتكش بود . اين مرد « از ميان مردم بيرون آمد ، با مردم زيست و در ميان مردم فرورفت ، او نه وزير شد و نه وكيل ، نه پولى بههم زد و نه خانه ساخت . . . من خود شاهد بودم كه در مرگ او ختم هم نگذاشتند . . . سادهتر و بىادعاتر و كمآزارتر و صاحبدلتر و پاكدامنتر از او كس نديدهام . . . هر روز و هر شب شعر مىگفت و اشعار هرهفته را چاپ مىكرد . . . يقين داشته باشيد كه اجر او در آزادى ايران ، كمتر از اجر ستّار خان ، پهلوان بزرگ نبود ؛ حتى اين مرد بزرگوار در قزوين تفنگ برداشت و با مجاهدين دستهء محمّد ولى خان تنكابنى سپهدار اعظم جنگ كرده و در فتح تهران جانبازى كرده بود . . . او در سراسر زندگى ، مجرد زيست و سرانجام گرفتار عواقب شومى شد . » سعيد نفيسى مىنويسد : « . . . من نفهميدم چه نشانهء جنونى در اين مرد بزرگ بود . . . خبر مرگ او را هم به كسى ندادند ، چند سالى به حال بيمارى و فقر و تنگدستى زنده بود ، تا در ذيحجّه ( 1352 ه . ق ) درگذشت . »