مرتضى راوندى

39

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

كردند يكى ، آل اينجو بود : در ميان افراد خاندان اينجو ، شاه شيخ ابو اسحاق ، كه حافظ نيز از او به نيكى نام برده ، مردى شعر دوست و شاعر بود و با فضلا و دانشمندان ، مصاحبت و معاشرت داشت و به‌همين سبب شعرا و گويندگان نامدارى چون خواجه حافظ شيرازى و عبيد زاكانى و شمس فخرى و قاضى عضد الدين ايجى در درگاه او گرد آمده بودند . ولى خاندان آل مظفر چندان به مسائل ادبى و علمى توجه نكردند ، امير مبارز الدين مردى شجاع و جنگاور و ظاهرا علاقمند به سادات و علماى دين و متعصّب در اجراى احكام شرعى بود ، جمود و تقشّف او در اجراى احكام دينى و عوامفريبى و رياكارى وى به حدى بود كه حافظ بارها او را به تعريض « محتسب » خوانده و گفته است : اگرچه باده فرحبخش و باد گلبيزست * به بانگ چنگ مخور مى كه محتسب تيز است ديگر از خاندانهاى تاريخى اين دوران ، ايلخانان يا آل جلاير از جهت توجهى كه همواره به شاعران بزرگ داشته و آنان را مورد تشويق قرار مىداده‌اند ، قابل توجه و شايان ذكرند ، « از ميان آنان سلطان اويس به سبب شاگردى در نزد سلمان ساوجى ، خود در زمرهء ادبا و از طرفداران بزرگ اهل ادب و علم بوده است . غير از سلمان ، از شعراى بزرگى كه با دربار ايلكانيان ارتباط داشتند ، عبيد زاكانى و خواجه محمد عصار و شرف الدين رامى و حافظ شيرازى را بايد نام برد . » « 1 » امراى خاندان چوپانيان و طغاتيموريان ، در حيات ادبى ايران تأثيرى نداشتند . ولى سربداران ، چون از ميان خلق برخاسته و براى مبارزه با عمّال ستمكار خواجه علاء الدين محمد ، وزير خراسان بپاخاستند ، بيش از ديگر سلسله‌هاى محلى اهميت و اعتبار كسب كردند . عبد الرزاق ، هنگام مبارزه با متجاوزين و ستمكاران گفت : « فتنهء عظيم در اين ديار به وقوع پيوسته ، اگر مساهله كنيم ، كشته شويم ، به مردى سر خود بردار ديدن ، هزار بار بهتر كه به نامردى به قتل رسيدن و به جهت اين سخن آن طايفهء رزمجو ، ملقب به سربدار شدند . » ( نگاه كنيد به حبيب السير ، ج 2 ، ص 357 ) . يكى از افراد برجستهء اين سلسله ، امير وجيه الدّين مسعود است كه در سال 743 با همراهان خود كه در ميان آنان ابن يمين فريومدى شاعر معروف نيز بوده است ، به جنگ ملك حسين كرت پادشاه هرات شتافته است . « سربداران چه از جهت مدّت حكومت و چه از جهت قلمرو فرمانروايى بر رويهم مقام شامخى در تاريخ ايران ندارند ، اهميت آنان بيشتر در آنست كه از راه التجاء به يك دسته صوفيّه و اخوان ( يعنى شيخان جوريه ) و دفاع

--> ( 1 ) . تاريخ ادبيات ج 3 ، پيشين ، ص 27 .