مرتضى راوندى

389

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

« در طنزهاى صابر ماهيّت حكومت مطلقه ، ظلم و فساد اجتماعى ، سياست داخلى و خارجى دولت و چهرهء شاه مستبد و سران حكومت نظير ظل السلطان و آقا نجفى و ديگر رجال و روحانى نمايان به خوبى ترسيم شده است . شعر صابر نشان مىدهد كه محمد عليشاه قاجار ، كسى كه اسلاف خود را نمىپسنديد و پدرش مظفر الدّين شاه را يك مرد ملاى بى خبر از سياست ، و جدش ناصر الدين شاه را مردى ناآگاه به خير و شرّ خود مىخواند ، خود نيز نه‌تنها از هر حيث راه و رسم پدران خود را در مملكتدارى پيش گرفته ، بلكه پادشاهى است به مراتب از آنان پست‌تر و زبونتر . . . » « 1 » نمونه‌اى از شعر فكاهى ميرزا على اكبر صابر : وارونه شده كارِ جهان ، گردش عالم * حالا شده هر كارگرى داخل آدم يعنى چه ؟ به هر كار دخالت بكند او ؟ * يا پهلوى ارباب جسارت بكند او ؟ بر يك نفس راحت جرئت بكند او ؟ * بالخاصه سرِ مزد عدوات بكند او ؟ وارونه شده كار جهان گردش عالم * حالا شده هر كارگرى داخل آدم حرمت ز چه خواهى ؟ تو بگو كارگر زار * آخر ز چه رو هست ترا قدرت گفتار ول كن پسرك ! خدمت منعم به از اين كار * دادند كم‌وبيش به تو ، شكر بجا آر وارونه شده كار جهان گردش عالم * حالا شده هر كارگرى داخل آدم منعم به بلا مفكن خود را و بپرهيز * مشنو سخن كارگر ، حق باشد اگر نيز ! مگذار كه تا دم بزند مفلس بىچيز * يا شأن تو ضايع بشود بر سر هرچيز ! وارونه شده كار جهان گردش عالم * حالا شده هر كارگرى داخل آدم هرگز فقرا را نبود عقل و ذكايى * چون در كَفِشان نيست توانى و نوايى ! نه ثروت و نه دولت و نه شال و عبايى * يك چوخه صد پاره و يك كهنه عبايى وارونه شده كار جهان گردش عالم * حالا شده هر كارگرى داخل آدم

--> ( 1 ) . همان كتاب ص 56 .