مرتضى راوندى
382
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شعرا و نويسندگان بزرگ ما به السنهء خارجه نقل شده ، كتابخانهء معرفت دنيا را به پيرايهء وجود خويش آراستهاند ، آيا مناسب نيست ما نيز تا حدى شعرا و نويسندگان غرب را بشناسيم ؟ اگر آسيايى از طرز نگارش اروپايى آگاه شود و در ادبيات ملل تتبعى كند ، بهرهء فراوان خواهد برد ، همانطور كه يك نفر فرانسوى ، آلمانى ، انگليسى و ايتاليايى ، ترجمهء كليّات سعدى ، ديوان حافظ ، رباعيّات خيام ، شاهنامه فردوسى و خمسهء نظامى را در زبان خود مىخواند ، آيا ممكن نيست يك نفر ايرانى نيز بخواهد از افكار « شكسپير » ، « هوگو » ، « شيلّلر » ، « بايرون » و ديگران مطلع گردد ؟ از هزاران كتب مفيد خارجى در زبان فارسى چه داريد ؟ هيچ ! شما كه عاشق بىقرار تجدّد هستيد و از كلاسيك و رومانتيك و ساير چيزها سخن مىگوئيد ، از نفايس ادبيّات غرب براى شرق چه ارمغان آوردهايد ؟ . . . مجله بهار با اسلوبى دلپذير و طرزى لطيف ، شما را با قسمتى از منتخبات نظم و نثر اروپايى آشنا مىكند و در ترجمه آثار به قدر امكان مىكوشد كه صفا و رونق گفتار نويسنده و شاعر حفظ شود . » اينك براى آشنا كردن خوانندگان با طرز انشاء ترجمهء اعتصام الملك قطعهيى چند از ترجمههاى او را نقل مىكنيم : قطرات سهگانه : « روزى هنگام سحرگاهان ، ربّ النوع سپيدهدم از نزديكى گل سرخ شكفتهاى ، مىگذشت . سه قطره آب در روى برگ گل مشاهده نمود كه او را صدا كردند . چه مىگوئيد اى قطرات درخشان ؟ مىخواهيم در ميان ما « حكم » شوى . مطلب چيست ؟ ما سه قطرهايم كه از مصادر مختلف به وجود آمدهايم ، مىخواهيم بدانيم كدام بهتريم ؟ اول تو خود را معرفى كن . يكى از قطرات جنبشى كرد و گفت : من از ابر فرود آمدهام . من دختر دريا و نمايندهء اقيانوس موّاجم . دومى گفت : من ژاله و پيشرو بامدادم ، مرا مشّاطهء صبح ، و زينتبخش رياحين و ازهار مىنامند . دخترك من ، تو كيستى ؟ من چيزى نيستم ، من از چشم دخترى افتادهام ، نخستينبار تبسّمى بودم . مدتى دوستى نام داشتم ، اكنون اشك ناميده مىشوم . دو قطرهء اولى از شنيدن اين سخنان خنديدند ، اما رب النوع ، قطرهء سومى به دست