مرتضى راوندى
383
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
گرفت و گفت : هان به خود بازآييد و خودستايى منماييد ، اين از شما پاكيزهتر و گرانبهاتر است . اولى گفت : من دختر دريا هستم . دومى گفت : من دختر آسمانم . ربّ النوع گفت : چنين است ، امّا اين بخار لطيفى است كه از قلب به دماغ راه يافته و از مجراى ديده فرود آمده است . اين بگفت و قطرهء اشك را مكيده ، از نظر غايب گشت . » « 1 » در جريان جنبش مشروطيت با همهء مخالفتهايى كه با هرگونه ابداع و ابتكار و تخلّف از سنن قديم صورت مىگرفت ، خواه و ناخواه به اقتضاى زمان ، بعضى مضامين نو و انديشههاى جديد ، در اذهان و افكار مردم راه يافت . مانند حمايت از ايران انقلابى ، مبارزه با استبداد شاه و اطرافيان او ، ستايش از ميهن و مخالفت با عمال استبداد ، كينه و مخالفت با جهانخواران امپرياليست و مبارزه با مداخلات نارواى آنان در امور كشور و بحث از خرافات و تعصّبات جاهلانه ، و لزوم تعميم فرهنگ و گاهى صحبت از محروميّت و عقبماندگى زنان و مسائل و مشكلات ديگرى از اين قبيل ، در عالم شعر و ادبيات فارسى جلوهگرى مىنمود كه جملگى زائيدهء مقتضيّات زمان و ضروريّات عصر جديد بود و مردانى چون ملك الشعراى بهار و اديب الممالك فراهانى كه در مكتب شعر كلاسيك پرورش يافته بودند ، همين كه به گروه آزاديخواهان پيوستند ، مضامينى وطنى و اجتماعى سرودند ، همچنين عارف قزوينى ، لاهوتى و عشقى ، غزليات و قطعات پرشورى براى تحريك احساسات وطنپرستانه نسل جوان و تبليغ فكر آزادى پديد آوردند . نمونهيى از اشعار انتقادى متأخرين از محمد حسين صفاى اصفهانى ( متولد به سال 1269 ه . ق ) مقدارى قصيده و غزل و چند مسمط و رباعى و يك مثنوى به سبك گلشن راز شبسترى بهجاى مانده است . از آن ميان ، ابياتى چند از يكى از قصايد انتقادى او را مىآوريم : از پى تشكيل حل و عقد خراسان * حل مشاكل كنم به طرزى آسان آسان گويم كه گر بگويم مُشكل * يكسر مشكل شود حديث خراسان مشرق خورشيد ، آسمان حقيقت * اينك در زير ابر ظلمت پنهان عالِمِ او مُرْتَشى ايالت او پست * مجمع اوباش جمع و مُلك پريشان . . .
--> ( 1 ) . همان كتاب ص 116 ( به نقل از مجلّه بهار ، سال 1 ، شمارههاى پنجم و ششم شعبان و رمضان 1328 ه . ق )