مرتضى راوندى
381
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تا 1328 ه . ق ) روزنامههاى شرق ، برق و رعد در تهران منتشر شد . ايران نو ، از روزنامههاى مهم اين دوران بود كه به مديريت ابو الضياء مدير سابق الحديد منتشر گرديد ، ولى در حقيقت مدير و گردانندهء آن محمد امين رسولزاده يكى از اعضاى سابق فرقه سوسيال دموكرات باكو و نويسندهيى مطّلع و توانا بود . ابتدا در مطبوعات ملّى باكو به نامهاى حيات و ارشاد و فيوضات كار مىكرد و بعد خود روزنامهء تكامل را بنياد نهاد . در اوايل انقلاب ايران با آزاديخواهان ايرانى باكو همراهى كرد و در استبداد صغير ( 1327 ه . ق ) از طرف كميتهء اجتماعيون - عاميون ( سوسيال دموكراتها ) به رشت و از آنجا به همراه مجاهدين به تهران آمد و يكى از سران حزب دموكرات ايران گرديد . ايران نو مدافع جدى اصول دموكراسى بود ، بههمين علّت غالبا در معرض فشار و توقيف قرار مىگرفت ؛ علاوهبر اين ، روزنامهء پليس ايران در سال 1327 و استقلال ايران در سال 1328 و چنته پابرهنه در سال 1329 و روزنامهء انتقادى و كاريكاتورى بهلول در سال ( 1329 ه . ق ) در راه استقرار و تثبيت دموكراسى و مشروطيّت تلاش مىكردند . اين اشعار را از شمارهء 16 سال اول بهلول نقل مىكنيم : گويند كه دستهيى ز جُهّال * خواهند حكومت نظامى تا مثل زمان شاه مخلوع * اين ملّت بينوا تمامى باشند اسير دست قزاق * چون آل على به دست شامى بر گردنشان نهد حكومت * بىواهمه رشتهء غلامى مشروطهطلب كنند « توقيف » * هر جا بينند مرد نامى در ضمن به فرقه دموكرات * بندند ابواب شادكامى در شهرستانها ، از جرايد مهم تبريز روزنامه شفق بود كه در رمضان 1328 تحتنظر دكتر رضازاده شفق اداره مىشد . در مشهد روزنامه خراسان و تازه بهار ، در رشت صداى رشت ، و در اصفهان زايندهرود در راه استقرار دموكراسى مبارزه مىكردند . از مجلّات مهم اين دوران مجلّهء بهار است كه زير نظر ميرزا يوسف اعتصام ، « اعتصام الملك » پدر پروين اعتصامى در سال ( 1291 ه . ق ) در تبريز آغاز به فعّاليت نمود ، اعتصام الملك در دوران فعاليت مطبوعاتى خود بسيارى از آثار نويسندگان غرب از جمله خدعه و عشق اثر « شيلّلر » و جلد اول و دوم ميزرابل « ويكتور هوگو » به نام تيرهبختان و سفينه غواصه تأليف « ژول ورن » و ترجمه حال « تولستوى » ، هانرى چهارم ، سقوط ناپلئون سوّم و چندين كتاب ديگر را ترجمه كرد . اعتصام الملك در پاسخ اعتراض كسانى كه مىگفتند ، اغلب مندرجات مجلّه بهار اروپايى است ، مىگويد : « در حالى كه آثار