مرتضى راوندى

371

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

در سال 1329 ، هنگامى كه شاه مخلوع ( محمد على شاه ) به تحريك روسها در گمش تپه ( گوميشان ) پياده شد و مىكوشيد تاج و تخت از دست رفته را باز گيرد ، و عناصر خودخواه نالايق و سياست‌پيشگان رياكار بر كشور پنجه انداخته بودند ، عارف با سرودن اين تصنيف ، آزاديخواهان واقعى را به ايستادگى و فداكارى تشويق كرد و رياكاران و وطنفروشان را از نيش قلم آزاد نگذاشت : تصنيف در دستگاه سارنگ - ابو عطا 1 دل هوس سبزه و صحرا ندارد ( ندارد ) * ميل به گلگشت و تماشا ندارد ( ندارد ) دل سر همراهى با ما ندارد ( ندارد ) * خون شود اين دل كه شكيبا ندارد ( ندارد ) اى دل غافل ، نقش تو باطل ، * خون شوى اى دل ، خون شوى اى دل ، دلى ديوانه داريم ، * ز خود بيگانه داريم ، ز كس پروا ( جانم پروا ، خدا پروا ) نداريم ! * چه ظلمها كه از گردش آسمان نديديم به غير مشت دزد همره كاروان نديديم * به پاى گل به جز زحمت باغبان نديديم به كوى يار جز حاجب و پاسبان نديديم ! 2 خانه ز همسايهء بد در امان نيست * حبّ وطن در دل بد فطرتان نيست سگ به كسى بىسببى مهربان نيست * رم كن از آن دام كه آن دانه دارد اى دل غافل . . . 3 يوسف مشروطه ز چَهْ بركشيديم * آه كه چون گرگ ، خود او را دريديم