مرتضى راوندى

372

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

پيرهنى در بر يعقوب ديديم * هيچ ز اخوان كسى حاشا ندارد اى دل غافل . . . » « 1 » اديب الممالك « يكى از شعرا و استادان بنام عهد مشروطيت ، اديب الممالك فراهانى است كه در محرم سال ( 1277 ه . ق ) در قريه گازران از توابع اراك متولد شد . وى پس از فراگرفتن اطلاعات لازم و آشنايى با امير نظام گروسى به خدمات فرهنگى و مطبوعاتى همّت گماشت و در انواع شعر مخصوصا در قصيده‌سرايى قدرت و توانايى خود را نشان داد . او در آغاز شاعرى به حكم احتياج و براى تأمين وسايل زندگى از گفتن قصايد تملق‌آميز ابايى نداشت ، چنان كه به مناسبت جشن ميلاد ناصر الدين شاه قصيده‌يى سرود و در آن مظفر الدين ميرزا وليعهد ترسو و بزدل را پهلوانى نيرومند بشمار آورد : ز هيبتت جگر سنگ خاره نرم شود * چنان كه آهن شد نرم در كف داود تو مىتوانى غلطاند ماه را ز فلك * چنان كه فرهاد از كوه بيستون جلمود « 2 » و در پايان چون شعراى دربار سلطان محمود براى اين گزافه‌گوئيها مطالبهء صله و انعام كرده است : بر آن قوافى بستم من اين قصيده كه گفت * ابو الفوارس مغيث دين محمود هزار و پانصد دينار دادش از زر سرخ * ابا دويست شتر بارشان متاع و نقود پس از طلوع آفتاب مشروطيت شاعر ، تحت تأثير افكار و انديشه‌هاى نو ، در صف آزاديخواهان متجدّد قرار گرفت ، اصول و سازمان كهن سياسى ايران را مورد انتقاد شديد قرار داد و از گشايش مجلس و استقرار حكومت ملى استقبال نمود و از منافع طبقات محروم مخصوصا كشاورزان دفاع كرد و از روش مبالغه‌آميز بعضى از شعرا انتقاد نمود و خطاب به آنان گفت : اى شعرا ، چند هشته در طبق فكر * ليموى پستان يار و سيب ذقن را اى ادبا ، تا به كى معانى بىاصل * مى بطرازيد ابجد و كلمن را اديب الممالك در اثر فشار زندگى و مظالم عبد الحميد ميرزا ناصر الدّوله حكمران

--> ( 1 ) . همان كتاب ، از ص 160 تا 164 . ( 2 ) . سنگ