مرتضى راوندى
360
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
غزل « زندهباد » به شاباش سر سرداران راه آزادى سروده شده است : زندهباد ! آورد بوى زلف توام باد ، زندهباد ! * ز آشفتگى نمود مرا شاد ، زندهباد ! جُست ار چه در وصال تو خسرو حيات خويش * مُرد ار چه از فراق تو فرهاد ، زندهباد ! هرگز نميرد آن پدرى كه تو پروريد * و آن مادرى كه چون تو پسر زاد ، زندهباد ! دلخوش نيم ز خضر كه خورد آب زندگى * آن كو به خِضْر آب بقا داد ، زندهباد ! نابود باد ظلم چو ضحاك ماردوش * تا بوده است كاوهء حدّاد زندهباد ! بر خاك عاشقان وطن گر كند عبور * « عارف » هر آن كسى كه كند ياد ، زندهباد ! غزل زير گويا در نتيجهء مداخلات حقشكنانهء اجانب و دستهسازيهاى هموطنان سروده شده است . در اين شعر عارف از اينكه گردش كارها بر وفق پيام « پير ميفروش » نبوده ، با ملال خاطر سخن مىگويد : نالهء مرغ اسير : نالهء مرغ اسير اين همه بهر وطن است * مسلك مرغ گرفتار قفس همچو من است همت از باد سحر مىطلبم گر ببرد * خبر از من به رفيقى كه بهطرف چمن است فكرى ، اى هموطنان ، در ره آزادى خويش * بنماييد ، كه هركس نكند مثل من است خانهاى كو شود از دست اجانب آباد * ز اشك ويران كنش آن خانه كه بيتُ الحَزَن است جامهاى كو نشود غرقه به خون بهر وطن * بدر آن جامه كه ننگ تن و كم از كفن است جامهء زن به تن اوليتر اگر آيد غير * زانكه بيچاره در اين مملكت امروز زن است آن كسى را كه در اين ملك سليمان كرديم * ملت امروز يقين كرد كه او اهرمن است همه اشراف به وصلت خوش همچون خسرو * رنجبر در غم هجران تو چون كوهكن است چند غزل ديگر از عارف : عوض اشك « 1 » چون شهرت و موفقيت عارف مرهون تصنيفهاى اوست ، اجمالا براى اطلاع
--> ( 1 ) . در سال 1324 ه . ق در استقبال غزل دهقان سامانى بدين مطلع . يار با سلسلهء غاليهگون مىآيد * اى حذر سلسله جنبان جنون مىآيد سروده است .