مرتضى راوندى
361
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
خوانندگان به تاريخچهء اين هنر ادبى مىپردازيم : تصنيف و تاريخچهء اجمالى آن « اصطلاح تصنيف كه از قرن دهم هجرى شايع شده و شايد از قرن هشتم و نهم پديد آمده « 1 » ، جانشين اصطلاح « قول » و « غزل » عهد اول بعد از اسلام است و در اصطلاح شعرا و آهنگسازان قديم ، عبارت بوده است از نوعى شعر لحنى كه داراى وزن عروضى و ايقاعى هردو باشد ، يعنى برحسب ظاهر با ساير اشعار معمولى تفاوتى نداشته ، اما از جهت انتخاب وزن و تركيب الفاظ داراى اين صفت و خاصيت باشد كه با الحان و مقامات موسيقى و نغمات زير و بم ساز و آواز جفت و دمساز گردد . تصنيفهايى كه در عهد صفويه رايج و متداول بوده ، مانند تصنيفهاى كنونى هجايى نبوده و با شعر عروضى هماهنگى داشته است . متأسفانه اين نوع تصنيفها يا اشعار همراه با آهنگ و موسيقى ايرانى را كسى جزو ادبيات به شمار نياورده و در دواوين و تذكرهها ثبت نكرده و هويت گويندگان آنها غالبا بر ما مجهول است ، با اينهمه نمونههايى از اين گونه تصنيفها در كتب آن عهد نقل شده است . قديمىترين تصنيفى كه از روزگاران بالنسبه نزديكتر در دست داريم تصنيفى است كه تيره بختى لطفعلى خان را نشان مىدهد : بالاى بان اندران * قشون آمد مازندران باز هم صداى نى مياد * آواز پىدرپى مياد جنگى كرديم نيمهتمام * لطفى ميره شهر كرمان باز هم صداى نى مياد * آواز پىدرپى مياد حاجى « 2 » ، ترا گفتم پدر * تو ما را كردى دربدر خسرو دادى دست قجر * باز هم صداى نى مياد آواز پىدرپى مياد * لطفعلى خان بلهوس زن بجست بردند طبس * طبس كجا ، تهران كجا ؟ بازهم صداى نى مياد * آواز پىدرپى مياد
--> ( 1 ) . از صبا تا نيما ، پيشين ، از ص 148 تا 151 . ( 2 ) . منظور كليمى جديد الاسلام حاجى محمد ابراهيم كلانتر شيراز است كه لطفعلى خان را به پادشاهى رسانيد و چون كارش با او به دشمنى كشيد با آغا محمد خان قاجار همدست شد و او را به شيراز راه داد و آن شاهزادهء جوان قربانى خيانت آن مرد دوروى و كينهجوى شد .