مرتضى راوندى
276
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
اهل تدليس و تلبيس بنمايى ، فرياد مىكنند كه كافر شدى ، هركس به كفش عالم بىاحترامى نمايد ، بىاحترامى به خودش نموده . . . هركس به عالم بىاحترامى كند . . . بىاحترامى به خدا و پيغمبر ( ص ) نموده است . . . » « 1 » « طالبوف در نامهيى كه در شمارهء 43 روزنامهء انجمن تبريز به چاپ رسيده ، مىنويسد : « ايرانى تاكنون اسير يك گاو دو شاخهء استبداد بود ، اما بعد از اين اگر ادارهء خود را قادر نشود ، به گاو هزار شاخهء رجاله دچار گردد . آنوقت مستبدين به نابالغى ما مىخندند و دشمنان اطراف شادىكنان لاحول كنند . فاش مىگويم كه من اين مسئله بىچون و چرا مىبينم . » از احوال و چگونگى زندگى خصوصى طالبوف اطلاعات زيادى در دست نيست . همين قدر مىدانيم كه او مسلمان با عقيدهاى بوده و مراسم حج را بهجا آورده و با اينهمه هرگز پايبند اوهام و خرافات مذهبى نبوده است . از خلال نوشتههاى او درمىيابيم كه وى مردى بشردوست و ميهنپرست بوده و در ميهنپرستى افراط مىورزيده ، چنان كه در نامهء مورخ 16 رمضان ( 1326 ه . ق ) كه به يوسف اعتصام الملك فرستاده ، مىنويسد : « بنده محب عالم و بعد از آن محب خاك پاك تبريز هستم . چكنم حرف ديگر ياد نداد استادم ! هرچه در تبريز درست نمايند ، بنده را مىتوانيد شريك و سهيم و عبد و خادم و جاروكش آن عمل بدانيد . » « 2 » چشم طالبوف در اواخر عمر تار شد ، بهطورى كه هنگام نوشتن و خواندن ، كاغذ را آنقدر به چشم نزديك مىكرد ، كه بيش از سه انگشت فاصله نمىمانده . پس ناچار به قصد معالجه به برلين رفت و رفتن او به برلين مصادف با زمانى بوده كه احتشام السلطنه سفير ايران در آلمان بوده است ( 1902 يا 1903 م ) . « 3 » طالبوف در اواخر سال ( 1328 ه . ق ) يا اوايل سال ( 1329 ه . ق ) « 4 » در تمرخان
--> ( 1 ) . نجمآبادى ، تحرير العقلاء ، ص 88 . ( 2 ) . تعصب طالبوف در وطنپرستى به قدرى شديد بوده كه حتى از انتقادات بجايى كه روزنامهها و آزاديخواهان قفقاز از اوضاع ايران مىكردند ، دلخوشى نداشته و معتقد بوده كه ايرانى بايد خود درصدد اصلاح معايب خويش باشد و به ديگران نمىرسد كه از او بدگويى و عيبجويى كنند . در نامهاى كه به ميرزا جعفر خامنهاى فرستاده ، مىنويسد : « ايرانى غيرتمند نبايد راضى شود كه يك مجهول نخجوانى [ ظاهرا نظر به ميرزا جليل مدير ملا نصر الدين داشته ] هر روز به علما و پادشاه و عوايد اجدادى ما هجو بگويد و بنويسد . جز ايرانى عيب ايرانى را نبايد بگويد مگر اينكه دهنش مشت بخورد . در هر ملت همين است . الكلام ما قلّ و دلّ . ( 3 ) . ايرج افشار ( نقل از تقىزاده ) ، مجلهء يغما ، سال 4 ، شماره 5 . ( 4 ) . روزنامهء شمس چاپ استانبول در شمارهء 18 سال سوم به تاريخ 23 ربيع الاخر 329 ، ه ق نوشته بود : « در هفتهء گذشته افول يك ستارهء نورافشان آسمان ادبيات ايران را . . . با يك ناگوارى تلخى مشاهده كرديم . » و بنابراين به