مرتضى راوندى
261
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
مردم را شبوروز به دلخواه از خانهها كشيده ، زنجير و حبس مىكنند ، مالشان را مىگيرند ، كسى نمىپرسد چرا ؟ سربازان اصفهانى را كشتند كه چرا عارض و شاكى هستيد ، كسى را دل نسوخت ، هر رذل دونى را مالك جان و ناموس خلق مىكنند ، همه تمكين مىكنيم ، يك زن بىاصل حكمران ايران مىشود ( مادر ناصر الدينشاه ) اطاعت مىكنيم ، به گربهء ارباب سجده مىكنيم ، به بچه كثيف نانجيب قربانى مىشويم ، چون « مليجك است ، هرچه مىكنند تحمل مىكنيم . . . آقا سيّد جمال الدين را به آن خوارى راندند كه چرا نام « عدل » را برد . مردم ! به چه اميد سكوت كردهايد ؟ كيست كه مىتواند اسب خوبى يا عيال خوشگلى يا متاع خوبى داشته و ايمن باشد ؟ كيست كه مىتواند دارايى خود را آشكار كند ؟ كيست كه بتواند ، هرچه بخواهند ندهد ؟ ، كيست كه بتواند حق خود را مطالبه كند ؟ . . . اى مردم ! كى اقدام به خلاصى كرديد و نشد ؟ كى اتفاق نموديد و فايده نديديد ؟ برخيزيد و حدّى براى ظلم بگذاريد ، غيرت ! غيرت ! « 1 » » از اين اعلانها كه هرچندى يك بار در محل اجتماعات عمومى چسبانيده مىشد ، مىتوان به تقاضاها و مطالبات سياسى و اجتماعى مردم پىبرد ، در يكى از آگهيها صريحا به ناصر الدينشاه گوشزد شده بود كه « . . . رعيت از وضع اغتشاشآميز اين دولت و سلطنت به ستوه آمده . . . اگر در سوراخ جانورى پنهان شوى ، بيرونت مىآوريم و خونت را مىريزيم » « 2 » از محتواى شبنامهها و بيانيّههاى اين دوران به خوبى پيداست كه نهتنها شاه و درباريان و حكام و استانداران ستمكار ، مورد نفرت عمومى هستند ، بلكه روحانى نمايانى از نوع آقا نجفى كه در تحميق و چپاول رعيت با شاه و ايادى او همكارى مىكردند ، هدف انتقاد شديد آزادگان قرار گرفتهاند ، به عبارت ديگر مردم ، شاه و مرتجعين را عالم زبونى و انحطاط خود مىشمردند و از امثال سيّد جمال الدين اسدآبادى و طباطبايى و بهبهانى قدردانى مىكردند : در يكى از اعلاميههاى اين دوران ، استعلاما از يكى از آيات عظام سؤال شده است : « . . . آيا حالت و رفتار بزرگان و مقتدران را با رعايت و اصناف و كسبهء ايران كه همه مسلمان و برادران يكديگرند درست مىدانيد يا خير ؟ آيا اين رعاياى فلكزده كه شبوروز دمى آسايش نديده ، هزارها از علما و طلاب و سادات را غرق نعمت و رحمت و راحت داشته ، ايشان را آقا و خودشان را بنده ساخته و بوسيدن خاك پاى ايشان تبرك مىجويند و بهترين نعمتها و زنها و عمارتها و لباسها و اسبها و باغات و املاك را بر ايشان ارزانى داشته و خود ذلّت را قبول كردهاند ، آقايان چه توجّهى به حال اين ضعيفان
--> ( 1 ) . تاريخ سانسور در مطبوعات ايران ، پيشين ، از ص 143 به بعد ( به اختصار ) . ( 2 ) . تاريخ الدخانيّه باهتمام ابراهيم دهگان ، ص 112 .