مرتضى راوندى
256
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
كلام و قلم در عصر ما سلطان كره زمين شده است . . . » « 1 » ملكم ضمن بحث در لزوم احترام به آزادى كلام و اختيار قلم از امنيت جانى و مالى افراد جامعه و اهميت رعايت آن سخن مىگويد و سرچشمهء تمام خوشوقتيها را در تعميم فرهنگ و دانش مىداند . او مدارس عاليه را به مثابهء كارخانه آدمسازى مىداند و معتقد است كه اگر اين نوع مدارس در كشور داير شود ، ساير كارخانهها نيز بالطّبع داير خواهد شد ، زيرا مدارس عاليه چه در قسمت علوم و چه در رشتهء فنون براى كشور ، متخصص و كارشناس تربيت مىكند ؛ وقتى ما متخصص و كارشناس داشتيم ، ايجاد كارخانههاى مختلف صنعتى كارى دشوار نيست . ملكم مىگفت : « ايران نه « آدم » دارد و نه كارخانهء آدمسازى كه بتواند راسا مباشر اجراى نقشهء پيشرفت و توسعه اقتصادى خود گردد . » بنابراين پيشنهاد مىكرد كه يك هيأت صد نفرى از مديران و مهندسين و متخصصين خارجى را به ايران دعوت كنيم تا آئين مملكتدارى به ما بياموزند و ديگر مشكلات اقتصادى و اجتماعى ما را روبراه نمايند . او نزديك يك قرن پيش مىگفت كه بايد : « هزار نفر شاگرد به فرنگستان فرستاد كه تحصيل علوم و فنون جديد كنند و « آدم » بشوند نه اينكه دو سه تا زن بگيرند و تهيدست به وطن خود بازگردند ، بايد پاى كمپانيهاى خارجى را به ايران باز كرد و با اعطاء امتيازات اقتصادى سرمايههاى خارجى را در ايران به كار انداخت ! و از طريق احداث راهآهن ، ايجاد طرق و شوارع ، باز كردن بنادر و رودخانهها به روى كشتيهاى خارجى ، اصلاح وضع مسكوكات ، تأسيس بانك ملى ، ايجاد كارخانجات ، افزايش توليد محصولات صنعتى و فلاحتى و بالاخره توسعه تجارت داخلى و خارجى ، وسايل احياء و ترقى مملكت را فراهم ساخت . ملكم معتقد بود كه فقط از اين راه مىتوان ايران نوى برپا ساخت كه در اجتماع ملل مقام و ارزشى داشته باشد ( ! ) . . . » به نظر ملكم ، براى مبارزه با فقر و بدبختى ، سرمايه مادى و علمى لازم است . به نظر او براى تحصيل سعادت بايد « خلق ايران زياد كار بكند ، زياد سرمايه و علم داشته باشد : زياد كالا و امتعه به عمل بياورد و زياد امتعه به خارج بفروشد ؛ و براى اينكه اين فعاليتهاى مثمر اقتصادى عملى باشد ، بايد مردم از امنيت مالى و جانى برخوردار باشند و دولت از زراعت و تجارت و مصنوعات داخلى حمايت نمايد ، بانك تأسيس كند و راهآهن بسازد . » بانك سرچشمه ثروت و محرك و محيى تجارت و آبادى مملكت است . . . ملكم
--> ( 1 ) . همان كتاب ، ص 136 .