مرتضى راوندى

237

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

حقيقت آزادى نيست . . . بعضى تصور مىكنند آزادى ، لا قيدى و بيقاعدگى است ، غافل از اينكه مقصود از آزادى كه در ممالك منتظمه شايع شده اين است كه وقايع‌نگار مطلب صحيح و حقيقت را بتواند بىاغماض و پرده‌پوشى ادا نمايد و خود صرّاف و نقّاد سخن باشد و پس از تحقيقات لازم ، ستايش را به پايهء تملق نرساند و نكوهش را از حد اعتدال نگذراند . » « 1 » تغيير نام : روزنامهء وقايع اتفاقيه كه ابتدا زير نظر وزارت خارجه منتشر مىشد ، در سال ( 1276 ه . ق ) با تشكيل مجلس شوراى دولتى و با انتصاب شاهزاده اعتضاد السلطنه به وزارت علوم ، تابع اين وزراتخانه شد . اين روزنامه تا سال ( 1277 ه . ق ) به مدّت ده سال به‌طور نسبتا مرتب انتشار مىيافت ، تا اينكه در شمارهء 471 نخست واژهء « اتفاقيه » از كنار وقايع برداشته شد و بعدا از شمارهء 472 به نام « روزنامهء دولت عليه ايران » انتشار يافت ، اين تغيير نام با توجه به علاقمندى ناصر الدينشاه به داشتن روزنامهء مصوّر بود ، براى انجام اين تمايل مديريّت روزنامه به صنيع الملك واگذار شد . از اين روزنامه از صفر 1277 مجموعا 120 شماره به چاپ رسيد . صنيع الملك كه مردى مطلع و در ايتاليا تحصيلات خود را در رشتهء نقاشى به پايان رسانيده بود ، مطالب روزنامه را با تصاوير هنرمندانهء خود درآميخت و مجموعهء باارزشى پديد آورد . در اين روزنامه ابتدا اخبار ممالك محروسه درج مىشد ، و خبر آغازين همواره زير عنوان « حالات متعلّقه به وجود مسعود همايون خلد اللّه ملكه و سلطانه به چاپ مىرسيد ، در بخش اخبار خارجى ، مطالبى در زمينه صنايع و علوم غربى ، و تقريبا مطالب غير سياسى از روزنامه‌ها و جرايد غربى ، به فارسى ترجمه و چاپ مىشد . » « 2 » كه تا حدى سودمند بود . بطور كلى ناصر الدينشاه از سلاطينى بود كه با دقت و بصيرت مىكوشيد كه جامعه ايران را از نهضتها و جريانات فكرى غرب بىخبر نگاهدارد ، او نه تنها با انتشار يك روزنامه آزاد و مترقى مخالف بود ، بلكه با هر نوع اجتماع و سازمان سياسى مخالفت مىورزيد ، او حتى با تأسيس و پيدايش فراموشخانه كه سازمانى غير انقلابى ، محافظه‌كارانه و كم و بيش ارتجاعى بود مخالفت مىكرد و وقتى از وجود آن آگاهى يافت نوشت : « . . . در اين روزها به عرض رسيد كه بعضى از اجامر و اوباش شهر گفتگو از وضع فراموشخانه‌هاى يوروپ ( اروپا ) مىكنند . . . اگر بعد از اين ، عبارت و لفظ

--> ( 1 ) . گوئل كهن ، تاريخ سانسور در مطبوعات ، پيشين ، ص 43 و 44 ( به اختصار ) . ( 2 ) . همان كتاب از ص 44 به بعد .