مرتضى راوندى

218

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

تجزية الامصار و تزجية الاعصار تأليف عبد اللّه بن فضل اللّه شيرازى ، تجربة الاحرار و تسلية الابرار نهاد . اين كتاب - به گفتهء ملك الشعراى بهار - از شاهكارهاى قرن دوازدهم هجرى است و به شيوه‌يى بين شيوهء وصاف و گلستان شيخ تحرير يافته و تمام مزاياى فنى گذشته را دربر دارد و « مىتوان آن را از جملهء آثارى دانست كه مربوط به رستاخيز ادبى و بازگشت به سبك قديم است . » « 1 » اينك نمونه‌اى از اين كتاب : « حكايت كرد كه با جمعى از اهل وجد از راه نجد عازم بيت اللّه شديم . از شوق وصال كعبهء مشتاقان ، خار مغيلان بر قدم ، گل و سمن بود و لالهء تمنا در رياض خاطرها مىدميد و خار وادى بطحا « 2 » دامن دل مىكشيد . رفقا گفتند كه در قبيلهء نجد ، دخترى قبلهء اهل وجد آمده ، در جمال و كمال چون سلمى و ليلى ، چندين پرستارش در خيل است و دلها به نظارهء آن حسن دلربا مانند مغناطيس در ميل . و خيام « 3 » آن زيبا خرام از راه منحرف بود و ميل اعنّه و مطايا و جمال رفقا باعث تأخير كعبهء كمال مىشد و زبان رهروان و خجسته خصال گويا به اين مقال : ساربانا نشان كعبه كجاست * كه بمرديم در بيابانش پاى راهپيمايان در هواى آن ماه سيما در گل ، و من از جدايى ياران پريشاندل . جان گشايد سوى بالا بالها * در زده تن در زمين چنگالها ياران از راه ، ميل به مقام آن دلارام كردند ، چون ذو الّرمه به وصال خرقاء شوريده و مستهام . تمام الحج ان يقف المطايا * على خرقاء واضعة اللشام « 4 » مرا نيز جدايى از ياران در صورت تنهايى مشكل مىنمود و اطاعت امر لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ « 5 » لازم . ناچار با ياران موافقت كردم و با همدمان روى به راه آوردم . قبل از ورود به مقام معهود ، يكى از رفقا را كه ميل قلبى به ديدار آن سمنبر از همه بيشتر ، بلكه باعث انحراف از طريق ، همان رفيق صديق بود ، چيزى در راه به انگشتش خليد و از بيتابى فريادش به آسمان رسيد . گفتند مگر خار است و خليدن خار موجب آزار . ياران گفتند با اينكه آن دختر را حسنى تمام است ، در مداواى اوجاع مولمه نيز او را وقوفى ما لا كلام

--> ( 1 ) . ملك الشعراى بهار ، سبك‌شناسى ، ج 3 ، ص 320 . ( 2 ) . هامون ، بيابان ( 3 ) . خيمه ، چادر ( 4 ) . زيارت خانهء خدا وقتى تمام است كه شتران بر در سراى خرقاء - كه روى بند از رخسار برگرفته باشد - بخوابند ( فرقاء نام معشوقهء شاعر است . ) ( 5 ) . خويشتن به هلاكت نيفكنيد ( قرآن ، سورهء بقره ، آيهء 95 ) .