مرتضى راوندى
219
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
است . اگرچه از كاوش مژگانش جراحتها ناسور است ، اما لعل نوشپرورش نوشدار و بخش دلهاى رنجور . علاج درد اين مستمند دست آن سرو بلند است ، اگرچه از تطاول غمزه خانهروب است ، اما از بنان مخضوب ، مرهم نه دلهاى نژند . دستى از پرده برون آمد چون عاج سپيد * گفتى از ميغ همى تيغ زند زهره و ماه پشتدستى به مثل چون شكم قاقم نرم * چون دم قاقم كرده سرانگشت سياه « 1 » چون به خيامزادهء كرام رسيديم ، رفقا او را ملاقات كردند و گفتند از آنچه شنيده بوديم افزونتر ديديم . بارى مراسم دلنمودگى « 2 » و ميزبانى ظاهر نمود . . . » « 3 » قائم مقام ثانى از پيشوايان سبك جديد ادبى ، ميرزا ابو القاسم قائم مقام ، پسر ميرزا عيسى قائم مقام اول ، معروف به ميرزا بزرگ بود ؛ وى علاوه بر مقام ادبى از رجال و وزرا و سياستمداران بنام اوايل دورهء قاجاريه است . در سال ( 1226 ه . ق ) در استان آذربايجان به وزارت عباس ميرزا وليعهد رسيد و در دوران تصدى ، سعى مىكرد امور خطّهء مأموريت او تحت اصول و قواعد صحيحى انجام پذيرد ، ولى در دربار فاسد قاجاريه اجراى چنين نيّتى سخت دشوار بود . عاقبت در اثر سعايت و بدخواهى دشمنان ، عباس ميرزا ، از فتحعليشاه تقاضا كرد كه او را به تهران طلبيده و در آنجا معزول كنند . قائم مقام مدت سه سال از تصدى مشاغل ديوانى بر كنار بود ، ولى در سال ( 1241 ه . ق ) به سبب اختلال امور آذربايجان بار ديگر از وى در حل و فصل امور استمداد جستند و به مقام سابق بازگشت ، وى كه به اوضاع نابسامان ارتش ايران واقف بود ، با جنگ ايران و روسيه تزارى مخالفت ورزيد و به اين گناه بار ديگر مغزول شد ، اما پس از شكست ايران از روسيه كه منتهى به عهدنامه ننگين تركمنچاى گرديد ، شاه به خطاى خود پى برد ، از او استمالت كرد و به آذربايجان فرستاد و نايب السلطنه ناچار با كسب اجازه از شاه به عقد صلح با روسيّه تزارى پرداخت . عباس ميرزا چون از ادامه حيات نوميد شد ، وصيّت كرد كه قائم مقام ، پسرش محمد ميرزا را به سلطنت برساند ، او با كفايت و كاردانى چنين كرد و به پاس اين خدمت به مقام صدارت عظمى ايران منصوب گرديد ، ولى قائم مقام تنها به داشتن مقام دلخوش نبود و مىخواست دست به اصلاحات اساسى بزند و از سوء استفادهها و قدرت نامحدود
--> ( 1 ) . شعر از كسائى مروزى است . ( 2 ) . از دل نمودن ، مهربانى كردن و مردمى كردن . ( فرهنگ معين ) . ( 3 ) . يحيى آرينپور ، از صبا تا نيما از ص 46 تا 52 ( به اختصار )