مرتضى راوندى
210
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
و اختصار كلام بكوش كه از اطناب و تطويل شنونده را ملال خيزد و تو نيز به خيرهسرايى و هرزهدرايى مشهور گردى ، از اداى الفاظ مغلقه و عبارات غير مأنوسه كناره جوى كه سخره مردم نشوى . . . بايد در هر محفلى به مناسبت مقام و در خور طبايع ، سخن گويى . و بر تو باد كه در تحصيل علوم ادبيّه ، جهد وافى به عمل آورى . . . در حسن خط بكوش كه زينت ظاهر را نيكو پيرايهاى است . در اقدام كار ، پس از ملاحظهء صلاح و فساد آن ، درنگ مكن و كار امروز به فردا مگذار - اگر ترا دشمنى افتد ، هرگاه بدانى كه صلح را طالب است با او به جنگ و خصومت اقدام منما . . . » « 1 » 2 . نمونهيى از نامههاى خصوصى او : فدايت شوم ، باز قلمى برداشته و دو اسبه بر من بيچاره تاخته بوديد ! آقاى من ، مولاى من ، وزير داخله ، وكيل مهام مملكت آذربايجان ، به قول مرحوم مغفور مؤيد الدّوله كه به امير لشكر مىگفت : ملكا ، مها ، نگارا ، صنما ، بتا ، بهارا * متحيرم ، ندانم كه تو خود چه نام دارى ! آنوقت كه ميرزا عباس خشك و خالى بودى ، بنده ، مخلص و معتقد سر كار بودم و بر صدر اعظمى و رياست سركار قول گذاشته ؛ حالا كه قوام الدوله ، وزير داخله ، وكيل آذربايجان و محرم اسرار سلطنت و فلان و فلان هستيد ، اگر دعوى الوهيّت بكنيد آمنّا و صدّقنا ! كدام احمق است كه جلالت شأن شما را نداند و يا عياذا باللّه ملازمان عالى را به چشم حقارت بيند و آنكس كه ترديد داشته و يا ندانسته كه شأن كدام يكى از من و جناب ناصر الملك و جنابعالى بالاتر است ، ساده و بىخبر بوده است . . . تو باز تير پنجه ، و ما صعوهء « 2 » ضعيف و اللّه شأن شما بالاتر است ، فرستادن لايحه هم لازم نبود ، زيرا شما بىرقم « قوشچى باشى » هستى . . . » اين نامه را كه لحنى انتقادى دارد ، حسنعلى خان امير نظام به ميرزا عباسخان قوام الدوله نوشته ، كه سطرى چند از آن نقل كرديم . در اين نامه از فساد و نابسامانى كشور ، و وضع مالى خود كه حاصل و نتيجهء يك عمر صحت عمل و پاكدامنى است شكايت مىكند : « خدايگانا ، معظّما ، پيش از اين در حديث نبوى ديده بودم كه الفقر موت الاكبر و معنى آن را تا به حال نمىدانستم ، در اين دو سال اقامت تهران ، اين روايت ، درايت و اين بيان ، عيان شد ، مدت دو سال است كه در اختصار اين موتم و به سكرات آن گرفتار ، اما موت به فوت هرگز نرسيده و حركت به سكون مبدل نشده ، هرچه مىدوم و هركجا مىروم ، همان احمد پارينهام و محمد ديرينه ،
--> ( 1 ) . از صبا تا نيما ، ج 1 ، پيشين از ص 165 به بعد . ( 2 ) . گنجشك