مرتضى راوندى
211
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نقشها هرچه بود ، زده شد و كفشها هرچه داشت دريده گشت ، فايده نبخشيد و نخواهد بخشيد و چند قطعه تحريرات خوب به انجام رسيد ، اما روغنى به چراغ و جرعهاى به اياغ « 1 » نريخت ، كار تهران به رشوه است و به عشوه ، رشوه را مال ندارم و عشوه را جمال ، به خداى متعال من تن به مردن دادهام ، اما مرگ جان مىكند و پيش نمىآيد . بخت بدبين ، كز اجل هم ناز مىبايد كشيد ! كرايهء خانه و مواجب نوكر ديوانه از واجبات فورى است ، به قضا رضا نمىدهند و امروز را به فردا نمىنهند ، لابد بايد به اين و آن آويخت ، آبروها آبجو شد و روها از سنگ سختتر كه با اين خط و ربط ، بايد ضبط گرسنگى كشيد و تنگى و سختى ديد ، بهترين دوست من آنست كه اگر انشاء اللّه مردم و عذاب را سبك كردم ، اين رباعى را بر سنگ تربتم بنويسد : اى آنكه به رنج و بينوايى مرده * در حالت وصل از جدايى مرده با اينهمه آب ، تشنه لب رفته به خاك * اندر سر گنج ، از گدايى مرده » « 2 » اين رباعى در حقيقت وصف حال و مبيّن پاكدامنى و صحت عمل مردى است كه در دوران حيات ، با داشتن قدرت و امكانات گوناگون بر خلاف جريان شنا كرده و در عين احتياج و نيازمندى ، دامن خود را به رشوه و فساد آلوده نكرده است . مستشار الدوله ميرزا يوسف خان مستشار الدوله تبريزى از پيشروان و آزاديخواهان عهد ناصرى و از همفكران ميرزا حسين خان سپهسالار و ميرزا ملكم خان ناظم الدوله است . او پس از فراگرفتن فارسى و عربى و علوم شرعيه و خدمت در سازمانهاى ديوانى در داخل و خارج ايران ، در اواخر سال ( 1283 ه . ق ) به كاردارى سفارت ايران در پاريس منصوب و از راه استانبول عازم فرانسه گرديد . در سال ( 1299 ه . ق ) كه ميرزا يحيى خان مشير الدوله قزوينى به وزارت عدلّيه رسيد ، وى را به معاونت خود برگزيد ، ولى او به واسطهء اخاذى و فسادى كه در دستگاه عدليه وجود داشت ، از خدمت در دادگسترى كنارهگيرى كرد . چون در آن ايّام در روزنامهء اختر استانبول انتقادهايى از ديوانخانههاى ايران انتشار يافت ، به گمان اينكه وى در نشر اين انتقادات دست داشته ، از خدمت دولت معزول و چوب مفصّلى خورد و پنج ماه در انبار دولتى زندانى گرديد و پس از چند ماه حبس و پرداخت جريمه ، آزاد و به كارگزارى مهام خارجه آذربايجان به تبريز رفت .
--> ( 1 ) . جام ، ساغر ( 2 ) . همان كتاب ص 166 تا 172 ( به اختصار ) .