مرتضى راوندى

207

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

واديناه و واملتاه بلند مىكنند . احكامى كه از درجهء ثالثه صادر مىشود از احكام درجهء اول و ثانى نافذتر است ، زيرا كه در اجراى حكم خود تا همه‌جا همراهند . اوباش بلد و رجالهء شهر ، دور اين طبل و علم و ترب و كلم سينه زن و دسته گذارند و اميدوارى كه مردم اوباش و هنگامه‌جو از اين درجه علما دارند از درجهء اولى و ثانيه ندارند . مذهب شيخيه كه از مستحدثات تشيع است ، اين اوقات يك علت مزمن شده و به جسد دولت و ملت ايران حلول كرده ، قواى ملت را مثل مزاج دولت عليل نموده است . پيشوايان ملت و پيشكاران دولت را مشغوليت خاطر از علاج اين علت نيز قاصر كرده است . عنقريب وليعهد دولت ايران را تشويقات اندرونى و بيرونى منسوبان امى او ، كه امت معتبرى شده‌اند ، يك شيخى مقتدر خواهد كرد و او را عصبيت اين مذهب به عملى وا مىدارد كه از حوصلهء دولت و ملت خارج باشد و الحق از براى دولت بزرگى ننگى است وليعهدى تعيين كند كه مردود ملت شود . عادات حاضرهء ايران طبايع و قلوب اهالى ملل و دوّل خارجه را از ملت اسلام متنفر كرده ، اعتقاد آنها اين شده كه : ظلم و تعدى ، زجر و شكنجه ، اعدام نفوس ، در ازاء تقصير يك نفر ، جمعى را تاراج كردن و مردم را بلا جهت از درجهء اعتبار و رتبه انداختن و رسواى خاص و عام كردن و همه حقوق ملتى و دولتى را به اغراض نفسانى و رشوه و تعارف ضايع و باطل گذاشتن ، از اصول ملت اسلام است و اين دولت و ملت را دولت و ملتى شناخته‌اند وحشى و خونخوار . . . حكومت ايران نه به قانون اسلام شبيه است ، نه با قاعدهء ملل و دول ديگر . بايد بگوييم : حكومتى است مركب از عادات ترك و فرس و تاتار و مغول و افغان و روم ، مخلوط و درهم و يك عالمى است عليحده ، با هرج‌ومرج زياد ، كه در هرچند قرنى يكى از ملوك طوايف مذكوره به ايران غلبه كرده‌اند ، از هر طايفه‌اى عادت مكروهه و مذمومه در ايران باقى مانده و در اين عهد همهء آن عادات كاملا جارى مىشود . اگر اجراكنندگان اين عادات بگويند : حالت حاليهء ما اجراى اين عادات را اقتضا نمىكند كه بهترين قانونهاست و در همهء عصر مىتوان معمول داشت . شتر مرغهاى ايرانى ، كه از پطرزبورغ و ساير بلاد خارجه برگشته‌اند و دولت ايران مبلغها در راه تربيت ايشان متضرر شده ، از علم ديپلامات و ساير علومى كه به تحصيل و تعلم آن مأمور بودند ، معلومات آنها به دو چيز حصر شده : استخفاف ملت و تخطئهء دولت . در به دو ورود پاى ايشان به روى پا بند نمىشود ، كه از اروپا آمده‌اند . از موجبات اخذ و طمع و بخل و حسد به مرتبه‌اى تنزيه و تقديس مىكنند كه همهء مردم ، حتى پادشاه ، با آن