مرتضى راوندى
197
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
از آنجا بار ديگر متوجهء شرق شد و مدّت سه ماه در بوشهر اقامت گزيد ، در اين هنگام محمد حسنخان اعتماد السلطنه به نام شاه وى را به تهران دعوت كرد ، او اين دعوت را پذيرفت و در خانهء حاجى امين الضرب سكنى گزيد . چندبار با ناصر الدين شاه ملاقات نمود و از خرابى اوضاع ايران و لزوم اصلاحات ، بىپروا سخن گفت . شاه را سخنان او خوش نيامد و ديگر او را نخواست ؛ ولى سيّد از ادامه راه و انتشار افكار خود منصرف نگرديد و در مجلس و محفلى از لزوم استقرار قانون و آزادى فكر و قلم و امنيت مال و جان افراد جامعه سخن مىراند . مخالفان ، فعاليت سياسى سيّد را به اطلاع شاه مىرسانيدند ، تبليغات مداوم سيد جمال الدّين چشم و گوش خواص و عدهيى از تجار و پيشهوران را كمابيش باز نمود ، نايب السلطنه و امين السلطان كه علمدار ظلم و استبداد او بودند ، شاه را از خطر تعليمات سيّد ، آگاه ساختند ، لا جرم امين الضرب مأمور اخراج سيّد به خاك روس شد . دوران اقامت سيّد در روسيه تزارى دو سال طول كشيد و در اين مدّت او با بسيارى از سياستمداران و رجال سياسى روس دربارهء مسائل سياسى بحث و گفتگو كرد . در جريان سفر اروپا ، ناصر الدين شاه ، در مسكو سيّد را به حضور پذيرفت و او را به ايران دعوت كرد ، سيّد بار ديگر به ايران آمد ولى روش ديرين را ترك نگفت . در تهران همهء مظلومان و اصلاحطلبان به محضر او روى آوردند و او بىمحابا از مفاسد اجتماعى و سياسى ايران بحث و گفتگو مىكرد . وى در مدت 7 ماهى كه در شاه عبد العظيم رحل اقامت افكنده بود ، مردم را به قيام عليه ظلم و بيدادگرى تبليغ و تحريص مىكرد ، تا ناگهان در جمادى الاول سال 1308 به حكم شاه او را از حرم بيرون كشيدند و گفتند : « اين مرد سيّد نيست ، سهل است اسلام او نيز مشكوك و غير مختون است . . . و در بازار بند ازار او را بريدند و مشكوف العوره با سراپاى برهنه به يابو بستند و به سواران مأمور سپردند كه در سرماى سخت زمستان او را تحت الحفظ به جانب خانقين حركت دادند . » « 1 » سيّد در نامهيى كه در جمادى الثانى ( 1308 ه . ق ) از كرمانشاه به حاج امين الضرب نوشته به مظالمى كه در حق او روا داشتهاند ، اشاره مىكند و در پايان از تصميم راسخ خود در ادامهء اين راه ياد مىكند : « . . . اين همه را نوشتم تا آنكه بدانيد اين همه مصائب بر بدن من وارد آمد ، ولى در همه اين حالات روح من مسرور بوده و هست و خواهد بود و بلا شك بعضى از ايرانيان خواهند دانست كه من براى اصلاح احوال صورى و معنوى ايشان تا هر درجه ايستادگى دارم ، آنچه مىگفتم نه از براى امرار وقت و گرمى مجلس بود ، از
--> ( 1 ) . خاطرات سياسى ميرزا على خان امين الدوله ، ص 150 .