مرتضى راوندى

172

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

فارسى كه از عهد صفويه راه انحطاط پيموده بود ، بر آن شدند كه از شيوهء قديم استادان نظم و نثر پيروى كنند . براساس اين انديشه دورهء بازگشت ادبى آغاز شد . صبا سعى كرد كه به روال شاهنامه شعر حماسى و رزمى بسازد و سروش و مجمر از قصايد غرّاى فرخى و معزى پيروى كردند ، معتمد الدوله نشاط با اقتفا از روش حافظ به غزلسرايى پرداخت و قاآنى سعى كرد در قصيده‌سرايى پيرو مكتب فرخى باشد . نمونه‌اى از شعر او : به گردون تيره ابرى بامدادان بر شد از دريا * جواهرخيز و گوهرريز و گوهربيز و گوهرزا و سروش هم به اقتفاى قاآنى : دو ابر بانگزن گشت از دو سوى آسمان پيدا * به‌هم ناگاه پيوستند و بر شد از دو سو غوغا . . . « طبيعى است وقتى كه مبناى كار هنرى بر تقليد و تتبع نهاده شد ، ديگر محلى براى ابداع و ابتكار و مجالى براى اصالت انديشه و احساس آزاد شاعر نبود و در اشعارى كه بدين‌گونه ساخته و پرداخته مىشد ، به وضع زمان و حوادث ملى و اجتماعى كمتر توجه مىرفت . در ميان سروده‌هاى شاعران و خود زندگى فاصله و پرتگاهها بود . به دردها و رنجها و گرفتاريهاى عصر ، به ناراحتيها و اضطرابهايى كه در نتيجهء جنگها و فتنه‌ها و شكستهاى پياپى ، و سياستهاى نفوذجويانهء همسايگان ، دامنگير كشور و دربار شده بود ، و به فقر و فاقه و ذلت و مسكنت مردمانى كه اين اشعار را به زبان آنان و در ميان آنان سروده شده بود ، اشاره نمىرفت . چنان بود كه گويى دربار ايران سرزمين دورافتاده و جدامانده‌اى است كه ، مانند كشور جادو شدهء افسانه‌ها ، با شاه و رجال و صدرنشينان به خواب عميقى فرورفته است ، و از آشفتگيها و ناكاميها و بيعدالتيها و خلاصه از آنچه كه در دنياى خارج مىگذرد ، به كلى غافل است . به قول شاعر روس « تهران در برابر فوّاره‌هاى زيبا ، به تخت راحت تكيه داده و در هواى بخارآلود ، با نشئهء قليان چرت مىزد » « 1 » و در آن حال خلسه و مستى ، شاعر دربارى ضمن ستايشنامه‌هاى گزافه‌آميز ، اين خداوندان غرق در نعمت و بى خبر از عالم هستى را به اعمالى كه نكرده بودند و به صفاتى كه نداشتند مدح مىكرد ؛ و مادح و ممدوح ، با اينكه ابتذال اين‌گونه سخن را درمىيافتند ، هردو خرسند و دلخوش بودند . خلاصه « نهضت بازگشت ، فقط به‌سان كودتايى بود براى ساقط كردن سلطنت انحصارى دودمان سبك هندى ، كه همه از آن به تنگ آمده بودند ، و ايجاد ملوك الطوايفى در

--> ( 1 ) . از قطعهء « مناظره » ، اثر لرمونتوف ، كه در همان زمان ( سال 1841 ميلادى ) سروده و شرق و غرب را در آن مقايسه كرده است .