مرتضى راوندى
155
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
عرضه داشت و كدخدايان آدم بودند ، فتاح غير عليم ( مقصود آخوندى است « مير فتاح » نام ، كه مردم را به استقبال سپاه روس تزارى ترغيب مىكرد ) چه جرئت و قدرت داشت كه مصدر اين حركات شود ؟ فرمودند اگر حضرات از آش و پلو سير نشوند ، بجا ، امّا شما را چه افتاده است كه از زهد ريايى سير نمىشويد ؟ كتاب جهاد نوشته شد ، نبوّت خاصه به اثبات رسيد ، قيل و قال مدرسه حالا ديگر بس است ، يكچند نيز خدمت معشوق و مىكنيد ! صديك آنچه با اهل صلاح حرف جهاد زديد ، اگر با اهل سلاح صرف جهاد شده بود ، كافرى نمىماند كه مجاهدى لازم باشد ! بارى بعد از اين سفره جمعه و پنجشنبه را وقف اعيان شهر و كدخداى محلات و نجباى قابل و رؤساى عاقل نكنيد ، سفرهء زرق و حيل را برچينيد ، سكّه قلب و دغل را بشناسيد . نقد صوفى نه همه صافى بيغش باشد * اى بسا خرقه كه مستوجب آتش باشد حافظ . . . من بعد بساط كهنه برچينيد و طرح نو دراندازيد ، با اهل آن شهر معاشرت كنيد و مربوط شويد ، دعوت و صحبت نمائيد ، از جوانان قابل و پيران كامل آنها ، چند نفرى كه به كار خدمت آيند انتخاب كنيد و هزار يك آنچه صرف اين طايفه شد مصروف آنها داريد . . . » « 1 » ملك الكتّاب محصّلى است مثل ملك عذاب ، جزودان سركار را به عزم تماشا بخواهد به رسم يغما ببرد ، مثل دزد بىتوفيق كه ابريق رفيق برداشت كه به طهارت ميروم و به غارت مىرفت . طورى هستند كه از سايهء ماها فرار مىكنند « هريك كه صبح زودتر از خواب بيدار شوند وزيرند . » - « شيخ شبلى را حكايت كنند كه در يكى از سفرها دزد بر كاروان زد و هركس را در غم مال ، فغان و خروش برخاست ، مگر او كه همچنان ساكن و صابر بود و خندان و شاكر كه موجب تعجّب سارقان گشت ، وجه آن باز پرسيدند . گفت : اين جماعت را مايه بضاعت همان بود كه رفت ، خلاف من كه آنچه داشتم كماكان باقيست ، امثال شما را حدّ تصرف در آن نيست . » روابط ايران با غرب حيات سياسى ، ادبى و اجتماعى ايران از عهد فتحعليشاه به بعد ، مخصوصا پس از
--> ( 1 ) . نقل از مخزن الانشاء .