مرتضى راوندى

83

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

و مسلمانان باشد ، زيرا رعيّت تنها از اين راه به مهر تو دل مىبندد كه به ثروت آنان دست درازى نكنى و ستمگرى را فروگذارى . . . با اجراى برابرى در امر قضا ، روزگار رعيّت به اصلاح مىگرايد ، راهها امن مىشود و ستمديده ، داد خويش از ستمگر مىستاند . . . » از چند جمله‌يى كه از نامه مشروح و پرارزش طاهر به پسرش عبد إله آورديم ، مىتوان تا حدى به سياست كلى طاهريان در امور اجتماعى و اقتصادى و راه و رسم كشوردارى آنان پىبرد ، قدر مسلم اين است كه اگر طاهريان ، خود در راه پيشرفت فرهنگ و رشد ادبيات پارسى قدمى برنداشته باشند ، در مقام مخالفت و كارشكنى نبوده‌اند . متاسفانه آخرين فرمانرواى طاهريان ( محمد بن طاهر ) چنان كه گفتيم از كفايت و كاردانى بىبهره بود . در زمان ايشان شعراى فارسى زبان ظهور كردند ، ولى در اين مسالهء كه ظهور آنها در سايهء تشويق آل طاهر صورت گرفته است يا محصول علائق و تمايلات مردم فارسى زبان بوده ، دليل قطعى در دست نيست « . . . ولى به قوىترين حدس در باب « وامق و عذرا » « 1 » مىتوان گفت كه حكايت مزبور بىاساس بوده و محل اعتماد نيست ، چه اين خانواده از ديرباز به دوستى ايران و اعتقاد به دين زردشت در نزد عرب متهم بوده‌اند . ابن اثير در ضمن حوادث سال 191 نقل مىكند ، كه على بن عيسى ابن ماهان ، حسين بن مصعب پدر طاهر را « ملحد بن ملحد » خواند و به عداوت دين منسوب كرد و همچنين قرائن ديگرى بر ايران دوستى طاهريان موجود است ، مانند مستقل كردن ايران و قتل امين ؛ و اگر به اوضاع سياسى و اجتماعى خراسان در آن عصر نظر كنيم ، تصديق مىنمائيم كه طاهريان در شرايط و اوضاع و احوال آن روز ، به ترويج زبان فارسى و حمايت ايران مجبور بوده‌اند . » « 2 » در طى دو قرنى كه ما ، بعد از ظهور اسلام ادبيات جالب و درخشانى نداشتيم ، عامهء مردم به فراخور ذوق و استعداد خويش آثار كمابيش منظومى مىآفريدند ، طبرى مىگويد : كه چون اسد بن عبد الله حاكم عرب خراسان ناموفق و سرشكسته از جنگ عليه كوهستانيان خطلان بازگشت ، مردم بلخ تصنيفى هزل‌آميز بر ضد او ساختند كه ما بندى از آن را مىآوريم : از خطلان آمذيه - برو تباه آمذيه - ابار باز آمذيه - خشنگ نزار آمذيه

--> ( 1 ) . حكايت مزبور مبتنى است بر اينكه به دستور عبد الله بن طاهر ، داستان « وامق و عذرا » چون داستانى پارسى بوده است در آب شسته‌اند . ( 2 ) . مباحثى از تاريخ ادبيات ايران ، پيشين ، ص 3 به بعد ، ( به اختصار )