مرتضى راوندى
84
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
ابن نديم در كتاب الفهرست مىنويسد : « عبد إله بن خليد . . . در خراسان ادبآموزى فرزندان عبد الله بن طاهر را عهد داشت ؛ و گويند از مردم رى بود و با بزرگمنشى سخن مىگفت و الفاظ را باملاء صحيح ادا مىنمود . . . به طاهر بن حسين و فرزندش عبد الله خدماتى كرده است ، روزى بر عبد الله درآمد ، و دست او را بوسيد عباله به شوخى گفت ، سبلتهايت دستم را خراشيد ، فورا در جواب گفت : خار خارپشت پنجهء شير را نيازارد . عبد إله را از اين سخن شگفتى دست داد و پاداش خوبى به وى عطا كرد . روزى نزد عبد إله آمد و بار نيافت ، گفت : ساتوك هذا لباب مادام اذنه * على ما ارى حتى يخف قليلا اذا لم اجد يوما الى الاذن سلّما * وجدت الى ترك اللقّاء سبيلا ترجمه فارسى : من اين در را ترك خواهم كرد ، مادامى كه بار يافتن ! چنان كه بينم بر اين منوال است تا كمى سبك شود - و اگر روزى راهى براى بهدست آوردن اجازه نيافتم ، ترك ديدار را بهتر از همهچيز دانم . اين خبر كه به گوش عبد إله رسيد ، منكر آن شده امر كرد ، در هرحالىكه باشد او را بار دهند « 1 » خاندان طاهرى : عبد إله بن طاهر از شعرا و مترسلان بليغ ، و پسر طاهر بن حسين بود و هريك از افراد اين خاندان داراى مجموعه رسائلى هستند . و رساله طاهر بن حسين به مأمون ، هنگام فتح بغداد مشهور و بسيار نيكوست . منصور بن طلحه بن طاهر بن حسين ، كه عبد الله بن طاهر وى را « حكيم خاندان طاهر » مىناميد و مورد اعجاب و تقديرش بود ، حكومت مرو و آمل و زم و خوارزم را داشت و در فلسفه ، كتابهاى مشهورى دارد از جمله آثار او كتاب المونس در موسقى است و كندى آن را كه خواند گفت : به همانگونه كه صاحبش آن را ناميد . مانوسكننده است . . . » « 2 » عبيد الله بن عبد إله بن طاهر از شاعران و مترسلان امراء و رئيس خاندان طاهرى و آخرين شخصيت اين سلاله بود « 3 » به اين ترتيب مىبينيم كه در طى دو قرنى كه ما بعد از اسلام ادبيات منظوم و منثور نداشتيم غالبا تودهء مردم ، از آفرينش آثار ادبى باز نمىايستادند و به فارسى درى و لهجههاى ديگر شعر و تصنيف مىگفتند ، ولى سياست حكام ايرانى و طبقات مرفه جامعه جز اين بود . . . « اميران و بزرگان براى حفظ ضياع و عقار خويش « عرب » شده بودند ، هر
--> ( 1 ) . ابن نديم : الفهرست ، ترجمه ، م . رضا تجدّد ، چاپ دوم ، ص 85 . ( 2 ) . همان كتاب ، ص 192 . ( 3 ) . همان كتاب ، ص 193