مرتضى راوندى

79

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

ذو اليمينين ، كه به حكومت خراسان منصوب شده بود ، روزى بر مأمون قيام كرد و خود را امير مستقل خراسان خواند ، ولى عمال خليفه در پايان همان روز به نامردى مسمومش كردند . فرزندان طاهر ، بر خلاف پدر ايران‌پرست خود ، با خلفاى عباسى از در اطاعت درآمدند و خدمت بيگانه را بر مصلحت ايران برتر شمردند . عبد الله پسر طاهر ، به امر خليفهء عباسى ، با ايرانيان دليرى مانند مازيار پسر قارن و بابك خرمى ، كه بر حكومت تازى قيام كرده بودند ، به جنگ پرداخت . و مايهء شكست كار و هلاك آنان گشت ، و در بيگانه‌پرستى چندان پيش رفت كه زبان فارسى را مردود شمرد ، و فرمان داد كه در قلمرو حكومتش هرجا كتابى فارسى يابند بسوزانند ! يعقوب ليث كه مىخواست دست عباسيان را از ايران كوتاه كند ، برانداختن حكومت اين خاندان را ، كه بندگان فرمانبردار خلفا بودند ، واجب مىشمرد ، پس چنان‌كه گفتيم به خراسان لشكر كشيد . . . از خوشبختى او محمد بن طاهر ، بر خلاف نياگان خويش ، مردى بسيار بىكفايت و تن‌آسان بود . نوشته‌اند كه چون يعقوب به خراسان آمد ، محمد به‌جاى آنكه سپاهى گرد آورد و به دفاع پردازد ، كس نزد وى فرستاد و پيغام داد كه : « اگر به فرمان خليفه آمده‌اى فرمان وى عرضه كن ، تا ولايت به تو سپارم ، و گرنه بازگرد . » يعقوب نيز در جواب فرستادهء او شمشير از نيام بيرون كشيد و گفت : « فرمان من اينست . » و نيز نوشته‌اند كه چون يعقوب به نيشابور رسيد ، رسولى نزد محمد فرستاد تا او را به اطاعت دعوت كند . رسول او به دربار محمد بن طاهر رفت و بازخواست ، حاجب گفت بار نيست ، كه امير محمد خفته است . رسول مردى زيرك بود ، به طعنه گفت : كسى آمد كه از خواب بيدارش خواهد كرد ! يعقوب به آسانى نيشابور را گرفت و محمد بن طاهر را در بند كرد ، و سراسر خراسان را از قلمرو حكومت خليفهء عباسى خارج ساخت . نوشته‌اند كه چون امير صفارى نيشابور را گرفت و محمد را در بند كرد ، به او خبر دادند كه گروهى از مردم شهر مىگويند او فرمان خليفه ندارد و خارجى است . يعقوب به حاجب خود فرمان داد كه روز ديگر بزرگان و عالمان نيشابور را دعوت كند تا فرمان خليفه را به ايشان بنمايد . نويسندهء تاريخ سيستان درين‌باره چنين مىنويسد : « . . . يعقوب به نيشابور قرار گرفت ، پس او را گفتند كه مردمان نيشابور مىگويند كه يعقوب عهد و منشور امير المؤمنين ندارد و خارجى است . پس حاجب را گفت رو منادى كن تا بزرگان و علماء و