مرتضى راوندى
64
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
نخست به همت والاى ابن مقفّع ، ايرانى پاكنژاد ، در قرن دوم هجرى به زبان عربى برگردانده شده بود ، در عهد سامانيان به وسيلهء شاعر نامدار ، رودكى به نظم فارسى در آمد ، چنان كه فردوسى به اين خدمت ارزنده اشاره مىكند : به تازى همى بود تا گاه نصر * بدانگه كه شد در جهان شاه عصر گرانمايه بو الفضل دستور اوى * كه اندر سخن بود گنجور اوى بفرمود تا فارسى و درى * بگفتند و كوتاه شد داورى از آن پس چو بشنيد راى آمدش * برو بر ، خرد رهنماى آمدش همى خواستى آشكار و نهان * كزو يادگارى بود در جهان گزارنده را پيش بنشاندند * همه نامه بر رودكى خواندند به پيوست گويا پراكنده را * بِسُفت اينچنين دُرِّ آكنده را حيات ادبى و فرهنگى ايرانيان قبل از نهضت اسلامى چنان كه قبلا اشاره كرديم از زندگى ادبى و فرهنگى ايرانيان در عهد هخامنشيان و اشكانيان ، در اثر جنگها و حوادث تاريخى و از بين رفتن اسناد و مدارك و خصوصا در نتيجهء سياست مغرضانهء اردشير بابكان ، در محو آثار فرهنگى و تاريخى قرون گذشته ، اطلاعات و مدارك كافى در دست نداريم ، استاد « آربرى » دانشمند انگليسى ، ضمن بحث در پيرامون ادبيات ايران مىنويسد : « در طى سلطنت هخامنشيان تا آخرين روزهاى پادشاهان ساسانى ، ايران يك دولت مقتدر و يك نمونهء كامل استبداد در مشرق زمين بود ، كه ثروت بيكران در دست گروهى قليل متمركز شده بود و يك فرهنگ و مدنيّت مادى قابل توجهى بر روى شانههاى بيجان تودههاى مردم بومى بهوجود آورده بود ، اين فرهنگ و مدنيّت اصولا دربارى بود و اين حقيقت در هيچ رشته هنرى بيش از فن نگارش جلوه نمىكند ، گذشته از متون اوستايى كه خود مذهبى هميشه به سود اشراف بود و فهم و تعبير و تفسير آن فقط در دست موبدان بود و به رسم الخطى ضبط مىشد كه درخور فهم مردم بيسواد نبود ، بقيهء ادبيات ايران قديم ، حولوحوش دربار سلطنتى دور مىزد و كمر بسته ، براى حفظ منافع دربار بود . بهطورىكه از نوشته « آگاسياس » برمىآمد : دربار ايران ، حتى در زمان هخامنشيان ، روزنامهء رسمى داشت و سلسلههاى بعدى نيز اين كار را