مرتضى راوندى

509

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

جست از صدردكان سوئى گريخت * شيشه‌هاى روغن بادام ريخت از سوى خانه بيامد خواجه‌اش * بر دكان بنشست فارغ خواجه‌اش ديد پرروغن دكان و جاش چرب * بر سرش زد ، گشت طوطى كَل ز ضرب روزك چندى سخن كوتاه كرد * مرد بقال از ندامت آه كرد . . . هديه‌ها مىداد هر درويش را * تا بيابد نطقِ مرغ خويش را . . . چولقى سر برهنه مىگذشت * با سر بىمو چو پشت طاس و طشت طوطى اندر گفت آمد در زمان * بانگ بر درويش زد كه هِى فلان از چه اى كَل با كَلان آميختى * تو مگر از شيشه روغن ريختى از قياسش خنده آمدِ خلق را * كو چو خود پنداشت صاحب دلق را كار پاكان را قياس از خود مگير * گرچه باشد در نبشتن شير شير مولوى نشان داد كه بيشتر گمراهىها ، اختلافها و جنگها ، مولود قياسهاى غلط و تصورات بيهودهء مردم است . وى خطاب به زاهدان ريائى و عوامفريبان مىگويد : اگر ز روى دل اندر برابرت دارم * من اين نماز حساب نماز نشمارم ز عشق روى تو من رو به قبله آوردم * و گرنه من ز نماز و ز قبله بيزارم مرا غَرض ز نماز آن بُوَد كه پنهانى * حديث درد فراق تو با تو بگزارم و گرنه اين چه نمازى بود كه من با تو * نشسته روى به محراب و دل به بازارم از اين نماز نباشد به‌جز كه آزارت * همان به آنكه ترا بيش از اين نيازارم از اين نماز ريائى چنان خجل شده‌ام * كه در برابر رويت نظر نمىآرم نتايج سوّم بيمارى تعصّب « 1 » مولوى با بيانى شيرين و جذاب ، تلاش و كوشش انسانها را در راه وصول به حقيقت بيان مىكند ؛ و نشان مىدهد كه هرقوم و ملتى عقايد و نظريات مذهبى و اجتماعى خود را صحيح‌ترين و منطقىترين عقايد مىشمارد و با تعصب و اصرار مىكوشد تا صحت منطق خود را ثابت كند و به مصداق « كلّ حزب بمالديهم فرحون » هر جمعيت و فرقه‌يى به معتقدات خود دلخوش است و راه خود را مستقيم‌ترين راه براى وصول به حقيقت مىشمارد : آن يكى نحوى « 1 » به كِشتى در نشست * رو به كشتيبان نمود آن خودپرست

--> ( 1 ) . استاد علم نحو